غزل شمارهٔ ۴۸۴
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از درد فراق و غم عشق صحبت میکند. او به معشوقش میگوید که بدون او چه اندازه ناراحت و دلتنگ است. شبها به خاطر دوری او ناله میکند و روزها احساس آتش سوزانی دارد. شاعر از معشوقش میخواهد که به نزد او بیاید و از او میخواهد که او را خوشحال کند، اما پاسخ معشوق این است که او نیز بدون شاعر خوشحال نیست. این اشعار بیانگر عمق احساس و نیاز به معشوق در زندگی شاعر است.
بیا که در غم عشقت مشوشم بیتوبیا ببین که در این غم چه ناخوشم بیتو
هوش مصنوعی: بیا و ببین که بدون تو چقدر نگران و ناراحت هستم. غم عشق تو من را گرفتار کرده و بیتو خیلی حال و روز خوبی ندارم.
شب از فراق تو مینالم، ای پریرخسار!چو روز گردد گویی در آتشم بیتو
هوش مصنوعی: در شب، از دوری تو ناله میزنم ای زیبا روی، و هنگامی که روز فرا میرسد، انگار در آتش عذاب میسوزم بدون حضور تو.
دمی تو شربت وصلم ندادهای، جانا!همیشه زهر فراقت همی چِشَم بیتو
هوش مصنوعی: ای محبوب، لحظهای به من شربت وصال و نزدیکیت را ندادی و همیشه به عذاب جداییات دچارم و همواره تلخی جدایی را میچشم.
اگر تو با منِ مسکین چنین کنی، جانا!دو پایم از دو جهان نیز درکشم بیتو
هوش مصنوعی: اگر تو با من اینگونه رفتار کنی، عزیزم، من حتی از جانم و دو جهانی که دارم هم به خاطر تو گذشت میکنم.
پیام دادم و گفتم «بیا خوشم میدار»جواب دادی و گفتی که «من خوشم بیتو»
هوش مصنوعی: من پیامی فرستادم و گفتم که بیایی، زیرا من تو را دوست دارم. تو پاسخ دادی و گفتی که من بدون تو خوشحالتر هستم.