غزل شمارهٔ ۴۸۳
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به زیبایی و حضور معشوق میپردازد و او را با سروی زیبا و بلند تشبیه میکند. شاعر بیان میکند که وقتی معشوق در نزدیکی اوست، خود را در میان حیرت و دلبستگی به چهره زیبا و دلنشین او گم میکند. او آرزو دارد که بیشتر از یک چشم برای دیدن معشوق داشته باشد و به او میگوید که در دل خود جایگاه خاصی برای او دارد. شاعر به پیوند عمیق و قدیمیش با معشوق اشاره میکند و نشان میدهد که این عشق فراتر از زمان و مکان است. او نگران است که ممکن است در جایی تنگ و محدود برای معشوق وجود داشته باشد. در انتها، شاعر ابراز میکند که حتی اگر در عذاب و رنج باشد، سرش را برای معشوق فدای او خواهد کرد و به زیبایی او احترام میگذارد.
راستی گویم به سروی ماند این بالای تودر عبارت مینیاید چهره زیبای تو
هوش مصنوعی: واقعاً میگویم که زیبایی چهرهات به قدری دلربا و شگفتانگیز است که همچون سروی بلند، تو را از دیگران متمایز میکند و نمیتوان آن را با کلمات توصیف کرد.
چون تو حاضر میشوی من غایب از خود میشومبس که حیران میبماندم وهم در سیمای تو
هوش مصنوعی: وقتی تو کنارم میآیی، من از خودم غایب میشوم. چون آنقدر مجذوب و حیران زیبایی تو میشوم که دیگر نمیتوانم به خودم فکر کنم.
کاشکی صد چشم از این بی خوابتر بودی مراتا نظر میکردمی در منظر زیبای تو
هوش مصنوعی: ای کاش صد چشم از این خوابآلودگی داشتم تا بتوانم به زیبایی تو زل بزنم.
ای که در دل جای داری بر سر چشمم نشینکاندر آن بیغوله ترسم تنگ باشد جای تو
هوش مصنوعی: ای محبوب من، تو در دل من وجود داری، بگذار بر روی چشمانم بنشینی. زیرا در این گوشهای از دل، من نگرانم که جایت تنگ باشد.
گر ملامت میکنندم ور قیامت میشودبنده سر خواهد نهاد آن گه ز سر سودای تو
هوش مصنوعی: اگر مرا سرزنش کنند یا حتی اگر روز قیامت برپا شود، بنده تسلیم خواهد شد و سر خود را به خاطر عشق تو خم خواهد کرد.
در ازل رفتهست ما را با تو پیوندی که هستافتقار ما نه امروز است و استغنای تو
هوش مصنوعی: از آغاز خلقت، پیوندی میان ما و تو برقرار شده است که نیاز و وابستگی ما به تو تنها به امروز محدود نمیشود و بینیازی تو نیز تنها به زمان حال مربوط نیست.
گر بخوانی پادشاهی ور برانی بندهایمرای ما سودی ندارد تا نباشد رای تو
هوش مصنوعی: اگر تو را بخوانند و به مقام پادشاهی برسانند، یا اگر ما را رانده و کنار بگذارند، نظر و اراده ما فایدهای ندارد، چرا که تا زمانی که نظر تو نباشد، هیچ چیزی ارزشی ندارد.
ما قلم در سر کشیدیم اختیار خویش رانفس ما قربان توست و رخت ما یغمای تو
تصحیح AI: ما قلم را بر سر اختیار خود کشیدیم، یعنی کار خویش را از دست دادیم و از خود گذشتیم. نفس و جان ما فدای توست و آنچه داریم، متعلق به توست. (AI: ما قلم را بر سر کشیدیم، یعنی کار خویش را به دست گرفتیم و از خود گذشتگی کردیم. نفس و جان ما فدای توست و آنچه داریم، متعلق به توست.)
ما سراپای تو را ای سروتن چون جان خویشدوست میداریم و گر سر میرود در پای تو
هوش مصنوعی: ما تمام وجود تو را مانند نفس خود دوست داریم و اگر لازم باشد جانمان را برای تو فدا میکنیم.
وین قبای صنعت سعدی که در وی حشو نیستحد زیبایی ندارد خاصه بر بالای تو
هوش مصنوعی: این لباس زیبا و با ارزش که سعدی با مهارت ساخته، هیچ چیز اضافی و بیخاصیتی در آن وجود ندارد و زیباییاش بینهایت است، بهویژه زمانی که تو آن را بر تن داری.