غزل شمارهٔ ۴۸۶
هوش مصنوعی: این متن به زیبایی و جذابیت محبوبی اشاره دارد که در زندگی شاعر وجود دارد. شاعر از زیباییهای او مانند قامت بلند و چشمان دلربا سخن میگوید و او را به ماه و گل تشبیه میکند. با وجود احساس خطر در عشق و توصیه دیگران به دوری از او، شاعر نمیتواند از عشق او بگریزد و دلش را در چنگال عشق او میبیند. او از ستم و بیرحمی محبوب شکایت میکند و میگوید که چگونه بیصبرانه در انتظار اوست، در حالی که محبوب در خواب است. در نهایت، شاعر به دوستانش میگوید که به جای شکایت از محبوبش، باید به او پناه ببرند و به دوست بودن با او ادامه دهند.
آن سرو ناز بین که چه خوش میرود به راهوآن چشم آهوانه که چون میکند نگاه
هوش مصنوعی: یک درخت بلند و زیبا را تصور کن که با چه ر elegance و ناز به قدم زدن خود ادامه میدهد. همچنین، به چشمان زیبا و معصوم او که مثل چشمهای آهوست توجه کن، وقتی به کسی مینگرد چه زیبایی خاصی دارد.
تو سرو دیدهای که کمر بست بر میان؟!یا ماه چارده که به سر برنهد کلاه؟!
هوش مصنوعی: تو همچون سروی هستی که به زیبایی و استواری قامت خود را در میان دیگران نمایان کردهای، یا مانند ماهی که در شب چهاردهم، زیبایی خود را با تاج و کلاهی که به سر دارد، به نمایش میگذارد.
گل با وجود او چو گیاه است پیش گلمه پیش روی او چو ستارهست پیش ماه
هوش مصنوعی: گل در برابر او مانند گیاه است و ماه در برابر او مانند ستارهای است که در کنار ماه قرار دارد.
سلطانصفت همیرود و صد هزار دلبا او چنان که در پی سلطان رود سپاه
هوش مصنوعی: سلطان وار به راه خود میرود و به دنبال او صدها دل به عشق و ارادتش مثل سربازانی که در پی فرماندهی خود هستند، حرکت میکنند.
گویند از او حذر کن و راه گریز گیرگویم کجا روم که ندانم گریزگاه
هوش مصنوعی: میگویند از او دوری کن و راهی برای فرار پیدا کن، اما من نمیدانم به کجا بروم چون نمیدانم کجا میتوانم فرار کنم.
اول نظر که چاه زنخدان بدیدمشگویی در اوفتاد دل از دست من به چاه
هوش مصنوعی: نخستین بار که به چالهی زیباییهای صورتت نگاه کردم، احساس کردم دل من گویی به اعماق آن چاه سقوط کرده است و دیگر نتوانستم آن را به دست آورم.
دل خود دریغ نیست که از دست من برفتجان عزیز بر کف دست است گو بخواه
هوش مصنوعی: دل من برای از دست دادن کسی که عزیزم است، ناراحت نیست. جان من در دستانم قرار دارد، پس هر زمان که بخواهی، میتوانی از آن بهرهبرداری کنی.
ای هر دو دیده پای که بر خاک مینهیآخر نه بر دو دیده من به که خاک راه
تصحیح AI: ای نور چشمانم که قدم بر خاک میگذاری، بیا و بر چشمان من قدم گذار که از خاک بهتر است. (AI: ای چشمان تو که بر زمین مینگری، در نهایت برای تو بهتر است که بر چشمان من ننگری، زیرا من مانند خاکی هستم که راه را نشان میدهد.)
حیف است از آن دهن که تو داری جواب تلخوآن سینه سفید که دارد دل سیاه
هوش مصنوعی: حیف است از آن دهانی که تو داری که فقط پاسخهای تلخ میدهد و آن سینهای که سفید است، دلش سیاه است.
بیچارگان بر آتش مهرت بسوختندآه از تو سنگدل که چه نامهربانی آه
هوش مصنوعی: بیچارهها به خاطر عشق تو در آتش سوزانده شدند، افسوس بر تو که چقدر بیرحم هستی و چه قدر مهربانی را نادیده میگیری.
شهری به گفتوگوی تو در تنگنای شوقشب روز میکنند و تو در خواب صبحگاه
هوش مصنوعی: شهری به خاطر شوق و اشتیاق تو، در روز و شب مشغول گفتوگوست و تو در خواب صبحگاهی خود غرق شدهای.
گفتم بنالم از تو به یاران و دوستانباشد که دست ظلم بداری ز بیگناه
هوش مصنوعی: به دوستان و یارانم گفتم که از تو شکایت کنم، تا شاید راهی پیدا شود و ظلمت از سر بیگناهی برداشته شود.
بازم حفاظ دامن همت گرفت و گفتاز دوست جز به دوست مبر سعدیا پناه
هوش مصنوعی: باز دوباره حیاط و حفاظت از دامن همت، به من یادآوری کرد که ای سعدی، هیچ چیز از دوست را به غیر از دوست نبر.