غزل شمارهٔ ۴۹۴
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به معشوقی میپردازد که به او خیانت کرده و رابطه را قطع کرده است. او از وفاداری خود سخن میگوید و احساس ناکامیاش را بیان میکند. شاعر بهشتی و زیبا را توصیف کرده که از آن محروم است و در عین حال از زبان مردم به داستان عشق مجنون و لیلی اشاره میکند که سرانجام به هم نمیرسند. او در همین حال به تلاشهای بیفایدهاش برای دستیابی به عشقش میپردازد و به کمال و زیبایی معشوق اشاره میکند. شاعر همچنین از جدایی و تلخی جدایی صحبت میکند و در نهایت، تاکید میکند که دیگر به چهره معشوق نخواهد نگریست، چون کسی جز او در نظرش نیست.
ای یار جفا کردهٔ پیوند بریدهاین بود وفاداری و عهد تو ندیده؟
ای دوست که به من ظلم کردی و پیوند محبت را پاره نمودی رسم وفاداری این بود و پیمانی که شکستی و ما ندیدیم.
در کویِ تو معروفم و از رویِ تو محرومگرگِ دهنآلودهٔ یوسف ندریده
مانند گرگی که برادران یوسف (ع) به نزد یعقوب آورده اند و دهانش را با خون کبوتری خونین کردند ولی یوسف را فی الواقعه یوسف را ندریده بود من نیز در کوی تو به عشق تو معروف شده ام ولی از دیدار روی تو بی بهره ام.
ما هیچ ندیدیم و همه شهر بگفتندافسانهٔ مجنونِ به لیلی نرسیده
ما که تو را ندیدیم ولی افسانه عشق مرا مانند افسانه مجنونی که به لیلی نرسید تمام مردم شهر دهان به دهان گفتند.
در خواب گزیده لب شیرین گل انداماز خواب نباشد مگر انگشتِ گزیده
همه شب در خواب لب شیرین زیبا پیکری را به دندان می گیرم و وقتی از خواب بیدار می شوم می بینم که انگشت خودم را به دندان گرفتم.
بس در طلبت کوشش بیفایده کردیمچون طفلِ دوان در پی گنجشکِ پریده
مانند کودکی که به دنبال گنجشک می دود در حالی که آن گنجشک پریده و به شاخ درخت رسیده من نیز در راه رسیدن به تو تلاش های بی فایده ای کرده ام.
مرغِ دلِ صاحب نظران صید نکردیالّا به کمانمهرهٔ ابرویِ خمیده
تنها با تیر کمان مهره انداز ابروی خود بود که موفق شدی پرنده ی دل روشن بین چون مرا صید کنی.
میلت به چه ماند؟؛ به خرامیدنِ طاووسغمزهت به نگه کردنِ آهویِ رمیده
تمایل به تو به راه رفتن خرامان و آهسته و توام با ناز طاووس می مانند و غمزه ات به نگاه های مظلومانه و پر ترس آهویی که در حال فرار است.
گر پای به در مینهم از نقطه شیرازره نیست تو پیرامُنِ من حلقه کشیده
حتی اگر تصمیم بگیرم که از شهر شیراز خارج شوم عشق تو به دور من حلقه ی بسته ای ایجاد کرده است.
با دستِ بلورین تو پنجه نتوان کردرفتیم دعا گفته و دشنام شنیده
دستان ظریف و مانند بلور تو قوی تر از آن است که بتوان پنجه در پنجه تو انداخت و با تو نبرد کرد لذا ما که رفتیم در حالی که تو را دعا کنیم و از تو دشنام شنیدیم.
روی تو مبیناد دگر دیدهٔ سعدیگر دیده به کس باز کند رویِ تو دیده
اگر بعد از دیدن روی تو سعدی چشمان خود را به روی دگری باز کند امیدوارم که چشمانش کور شود و دیگر از دیدن روی تو محروم شود.