غزل شمارهٔ ۵۰۰
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از انتظار و longing برای دیدن معشوق سخن میگوید. او نگران است که زمان به پایان برسد و هنوز نتوانسته با معشوق ملاقات داشته باشد. شاعر از مشکلات و رنجهای ناشی از این انتظار طولانی شکایت میکند و به کوتاهی عمر اشاره میکند، به این معنی که نمیتواند بیش از این صبر کند. در نهایت، شاعر از سختیهای عاشقی و دلتنگیهای خود میگوید و این احساسات را به تصویر میکشد.
تا کیام انتظار فرماییوقت نامد که روی بنمایی؟
هوش مصنوعی: چقدر باید منتظر بمانم تا زمانی بیاید که تو حضور پیدا کنی و مرا ببینی؟
اگرم زنده باز خواهی دیدرنجه شو پیشتر چرا نایی؟
هوش مصنوعی: اگر بعداً میخواهی مرا دوباره ببینی، چه دلیلی دارد که الان زحمت نکشی و تلاش نکنی؟
عمر کوتهتر است از آن که تو نیزدر درازی وعده افزایی
هوش مصنوعی: عمر انسان به اندازهای کوتاه است که نباید منتظر آیندهای دور باشی و وعدههایی برای آن بدهی.
از تو کی برخورم که در وعدهسپری گشت عهد بُرنایی؟
هوش مصنوعی: کی میتوانم به تو برسم که زمان وعدهها به پایان رسیده و عهد و پیمانی که داشتیم، به سر آمده است؟
نرسیدیم در تو و نرسدهیچ بیچاره را شکیبایی
هوش مصنوعی: ما هرگز به تو نرسیدیم و هیچ کس دیگری هم نمیتواند در تحمل و صبر به تو برسد.
به سر راهت آورم هر شبدیدهای در وداع بینایی
هوش مصنوعی: هر شب در مقابل تو، چشمانم را به خاطر جداییام به نمایش میگذارم.
روز من شب شود و شب روزمچون ببندی نقاب و بگشایی
هوش مصنوعی: روز و شب من به هم تبدیل میشود وقتی تو نقاب خود را برداری و دوباره بگذاری.
بر رخ سعدی از خیال تو دوشزرگری بود و سیم پالایی
هوش مصنوعی: در چهره سعدی، یاد تو مانند نقشی از طلا و نقره درخشان و زیبا بود.