غزل شمارهٔ ۵۱۳
هوش مصنوعی: این شعر از عشق و زیبایی سخن میگوید و به شدت دلتنگی و شوق عاشق را به تصویر میکشد. شاعر از ولوله و شور عشق صحبت میکند و اشاره دارد که عشق معشوق همه غمها را از دل او میبرد. او به زیبایی معشوق و تاثیر آن بر روح و دل عاشق میپردازد و از بیتابی و تشنگیاش در برابر عشق مینالد. همچنین، شاعر به احساسات و حالاتی اشاره میکند که به خاطر عشق دچار آوارگی شدهاند و از عدم پاسخ معشوق ابراز ناامیدی میکند. در نهایت، شاعر به لطافت و زیبایی معشوق اشاره کرده و خود را در برابر عظمت او ناچیز مییابد.
ای ولوله عشق تو بر هر سر کوییروی تو ببرد از دل ما هر غم رویی
هوش مصنوعی: عشق تو در هر گوشه و خیابانی سر و صدایی به پا کرده است و زیبایی تو باعث میشود که از دل ما هر اندوهی برود و ناپدید شود.
آخر سر مویی به ترحم نگر آن راکآهی بودش تعبیه بر هر بن مویی
هوش مصنوعی: در آخر کار، نگاهی به موهایت بینداز که هر کدام از آنها بار حسی عمیق و اندوهی را در دل دارند.
کم مینشود تشنگی دیده شوخمبا آن که روان کردهام از هر مژه جویی
هوش مصنوعی: عطش و گرسنگی چشمم به هیچ وجه کم نمیشود، هرچند که از هر مژهام، سیلابی جاری کردهام.
ای هر تنی از مهر تو افتاده به کنجیوی هر دلی از شوق تو آواره به سویی
هوش مصنوعی: ای کسی که به خاطر محبت تو، هر کسی در گوشهای نشسته و هر دلی از شوق تو در جستجوی توست.
ما یکدل و تو شرم نداری که برآییهر لحظه به دستانی و هر روز به خویی
هوش مصنوعی: ما یکدل و یکرنگ هستیم، اما تو هیچ شرمی نداری که هر لحظه به سراغ ما بیایی و هر روز با طرز رفتاری متفاوت.
در کان نبود چون تن زیبای تو سیمیوز سنگ نخیزد چو دل سخت تو رویی
هوش مصنوعی: در هیچ مادهای مانند تن زیبا و دوست داشتنی تو، نقرهای وجود ندارد و از سنگی نمیتوان چهرهای نرم و محبتآمیز مانند دل سخت تو ساخت.
بر هم نزند دست خزان بزم ریاحینگر باد به بستان برد از زلف تو بویی
هوش مصنوعی: اگر باد باغ را با بوی زلف تو پر کند، دست خزان نمیتواند این مراسم شاد را به هم بزند.
با این همه میدان لطافت که تو داریسعدی چه بود در خم چوگان تو گویی
هوش مصنوعی: با این همه ظرافت و زیبایی که تو داری، سعدی در مقابل تو به چیزی نمیرسد. تو مثل یک توپ در بازی چوگان میمانی که بر این لطافت سایه میافکنی.