غزل شمارهٔ ۵۱۹
هوش مصنوعی: غزل در حسرت و ناامیدی از صبحی میگوید که به تأخیر افتاده و دلتنگی را به تصویر میکشد. شاعر از بیحالی و خوابهای گذشته سخن میگوید و انتظار روشنایی را دارد. او به صبحی که دیر رسیده، انتقاد میکند و اشاره دارد به غم واندوهی که در دل خود حس میکند. در نهایت، شاعر به احساس خود در برابر دوستان و عذاب و بیپاسخی آنها اشاره میکند و از تلاش برای یافتن آرامش و پاسخهای دلخواه سخن میگوید. این غزل بازتابی از تنهایی و نا امیدی شاعر در روابط انسانی است.
سرِ آن ندارد امشب که برآید آفتابیچه خیالها گذر کرد و گذر نکرد خوابی
امشب به نظر نمیرسد که خورشید طلوع کند. همه جور فکر از سر رد شد ولی خوابی به چشم نیامد.
به چه دیر ماندی ای صبح؟ که جان من برآمدبِزِه کردی و نکردند مؤذنان ثوابی
هوش مصنوعی: ای صبح گاه، چرا اینقدر دیر آمدی؟ جان من در انتظار تو به سر میآید و تو با تاخیر خود باعث گناه و بینصیب ماندن مؤذنان از ثواب شدهای.
نفس خروس بگرفت که نوبتی بخواندهمه بلبلان بمردند و نماند جز غُرابی
هوش مصنوعی: خروس صدای خود را بلند کرد تا نوبت خودش را برای خواندن بگیرد، اما همه بلبلها خاموش شدند و فقط یک طوطی باقی ماند.
نَفَحات صبح دانی ز چه روی دوست دارم؟که به روی دوست ماند که برافکند نقابی
هوش مصنوعی: من از نسیمهای صبح میدانم که چرا دوستش دارم، چون همچون چهرهی معشوق میماند که پردهای را کنار میزند.
سرم از خدای خواهد که به پایش اندر افتدکه در آبمرده بهتر که در آرزوی آبی
از خداوند میخواهم که سرم را در دامان او از دست بدهم و در وصالش بمیرم زیرا غرق شدن در آب بهتر از این است که در آرزوی نوشیدن چکه آبی جان بدهی
دل من نه مرد آنست که با غمش برآیدمگسی کجا تواند که بیفکند عقابی؟
هوش مصنوعی: دل من به قدری ضعیف است که نمیتواند تحمل غم را داشته باشد. مثل این است که مگس بخواهد عقابی را از پرواز بیندازد، که اصلاً امکانپذیر نیست.
نه چنان گناهکارم که به دشمنم سپاریتو به دست خویش فرمای اگرم کنی عذابی
هوش مصنوعی: من آنقدر گناهکار نیستم که تو بخواهی مرا به دست دشمنانت بسپاری. اگر هم بخواهی مرا عذاب کنی، خودت این کار را بکن.
دل همچو سنگت ای دوست به آب چشم سعدیعجب است اگر نگردد که بگردد آسیابی
هوش مصنوعی: دل تو مانند سنگ است، ای دوست. جای تعجب نیست اگر اشکهای سعدی نتوانند آن را نرم کنند و مثل آسیاب بچرخانند.
برو ای گدای مسکین و دری دگر طلب کنکه هزار بار گفتی و نیامدت جوابی
هوش مصنوعی: ای گدای فقیر، به جستجوی در دیگری برو، چون هزار بار درخواست کردی و هنوز جوابی از تو نیامده است.