غزل شمارهٔ ۵۳۳
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از بادی بامدادی سخن میگوید که با شادی و سروری به همراه دارد. او به پیوند روح برقرار شده و پیغام دوستی که باد منتقل کرده اشاره میکند. شاعر به زیباییهای طبیعت و بوستانها اشاره میکند و از احساس شادی و سرور در برابر زیباییها سخن میگوید. این باد، نماد خوشی و یادآوری دوستان است. در عین حال، شاعر از غم و دردهایی که در وجودش وجود دارد، میگوید و بیان میکند که اگر در غم دیگری بمیرند، یاد دوست در دلشان همیشه باقی خواهد ماند. در نهایت، شاعر به درد و داغ خود اشاره میکند و میگوید که این داغ، نتیجه عشق و توجه به جمال محبوب است.
ای باد بامدادی خوش میروی به شادیپیوند روح کردی پیغام دوست دادی
هوش مصنوعی: ای باد صبحگاهی، تو با شادابی و طراوت خود به حرکت در میآیی و روح و جان را با خود پیوند میزنی و پیام دوست را به عالم میآوری.
بر بوستان گذشتی؟ یا در بهشت بودی؟شاد آمدی و خرم، فرخندهبخت بادی
فرخندهبخت بادی: فرخندهبخت و نیکبخت بشوی.
تا من در این سرایم این در ندیده بودمکامروز پیش چشمم در بوستان گشادی
هوش مصنوعی: تا به حال در این خانه چیزی مانند این در را که امروز در باغ دیدم، ندیده بودم.
چون گل روند و آیند این دلبران و خوبانتو در برابر من چون سرو بایستادی
هوش مصنوعی: وقتی این دلبران و زیبارویان مانند گل به سمت من میآیند، تو مثل سرو در برابر من ایستادهای.
ایدون که مینماید در روزگار حسنتبس فتنهها بزاید تو فتنه از که زادی؟
هوش مصنوعی: وقتی در زمان تو زیبایی و زیباییهای تو نمایان است، فتنههای زیادی به وجود میآید. حال سؤال اینجاست که تو این فتنه را از چه چیزی به وجود آوردهای؟
اول چراغ بودی، آهسته شمع گشتیآسان فراگرفتم، در خرمن اوفتادی
آسان فراگرفتم: دستکم و آسان گرفتم.
خواهم که بامدادی بیرون روی به صحراتا بوستان بریزد گلهای بامدادی
هوش مصنوعی: میخواهم که صبح زود به دشت بروم تا گلهای زیبای صبحگاهی را ببینم و ببویم.
یاری که با قرینی الفت گرفته باشدهر وقت یادش آید، تو دمبهدم به یادی
هروقت: در اینجا یعنی گاهگاهی.
گر در غمت بمیرم، شادی به روزگارتپیوسته نیکوان را غم خوردهاند و شادی
هوش مصنوعی: اگر به خاطر غمت بمیرم، میدانم که در روزگار تو شادی گنجایش نداشته و خوبان نیز به غم نشستهاند.
جایی که داغ گیرد دردش دوا پذیردآن است داغ سعدی، کاول نظر نهادی
اول نظر: اولین نگاه.