غزل شمارهٔ ۵۳۷
هوش مصنوعی: این شعر درباره جدایی و عشق و longing است. شاعر از دوست خود میپرسد که چرا مهرش را کنار گذاشته و از او دور شده است. او به جدایی شدید بینشان اشاره میکند و همچنان به امید پیوند دوباره با یار قدیم باقی مانده است. شاعر احساس میکند که اگر فرصتی بود، جانش را برای وصال میداد و از یار میخواهد که در را به روی او باز کند، زیرا هیچکس جز او نمیتواند به او کمک کند. او به زیبایی یار خود اشاره میکند و میگوید که هرچند دیگران هم زیبا هستند، هیچکدام به اندازه او برایش ارزش ندارند. در نهایت، شاعر به امید خداوند برای بخشایش و محبت اشاره میکند.
چه باز در دلت آمد که مهر برکندیچه شد که یار قدیم از نظر بیفکندی
چه چیزی دوباره در دلت خطور کرد که دست از مهر و محبت کشیدی؟ چه اتفاقی افتاد که دوست قدیمی ات را از نظر انداختی
ز حد گذشت جدایی میان ما ای دوستهنوز وقت نیامد که بازپیوندی
دوران جدایی ما خیلی طول کشیده و بیش از اندازه شده است.آیا هنوز وقت ان نرسیده که دوباره به هم بپیوندیم
بود که پیش تو میرم اگر مجال بودوگرنه بر سر کویت به آرزومندی
هوش مصنوعی: اگر فرصتی برای ملاقات تو داشتم، به پیش تو میرفتم و اگر نه، با آرزوی دیدن تو در کنار کویت میمانم.
دری به روی من ای یار مهربان بگشایکه هیچ کس نگشاید اگر تو در بندی
هوش مصنوعی: ای دوست مهربان، در را به روی من باز کن، چرا که هیچکس دیگری این کار را نخواهد کرد اگر تو درگیر و گرفتار باشی.
مرا وگر همه آفاق خوبرویانندبه هیچ روی نمیباشد از تو خرسندی
هوش مصنوعی: با وجود اینکه در تمام جهان زیبا رویان وجود دارند، هیچیک از آنها نمیتوانند مرا راضی کنند مثل تو.
هزار بار بگفتم که چشم نگشایمبه روی خوب ولیکن تو چشم میبندی
هوش مصنوعی: هزار بار گفتهام که به چهره زیبای تو نگاه نکنم، اما تو همیشه چشمانت را میبندی و مرا نمیبینی.
مگر در آینه بینی وگرنه در آفاقبه هیچ خلق نپندارمت که مانندی
هوش مصنوعی: تنها در آینه خودت را ببین و اگر نه، در دنیا به هیچکس نگو که شبیه تو هست.
حدیث سعدی اگر کائنات بپسندندبه هیچ کار نیاید گرش تو نپسندی
هوش مصنوعی: سخن سعدی اگر مورد تایید جهان باشد، اما تو آن را نپسندی، هیچ ارزشی نخواهد داشت.
مرا چه بندگی از دست و پای برخیزدمگر امید به بخشایش خداوندی
هوش مصنوعی: اگر امید به بخشش خداوند نباشد، هیچ فایدهای از بندگی و تلاشهای من در زندگی حاصل نخواهد شد.