غزل شمارهٔ ۵۴۰
هوش مصنوعی: این شعر به بیان احساسات دردناک شاعر نسبت به محبوبش میپردازد. شاعر از محبوبش میپرسد که چه نیازی به دوری از او داشته که بدون مشورت با دوستان، از او دور شده است. او در مییابد که محبوبش با این کار، ارزش خود را پایین آورده و دلهای بسیاری را به حسرت زده است. شاعر احساس میکند که تلاشهایش برای حفظ عشق بیثمر بوده و در نهایت، محبوبش تنها به گناه خود فکر کرده و هیچ اهمیتی به احساسات دیگران نداده است. در پایان، شاعر به سرزنش محبوب پرداخته و میگوید که دیگر به او اجازه نمیدهد که دوباره از این خطاها بگذرد.
خلاف شرط محبت، چه مصلحت دیدی؟که برگذشتی و از دوستان نپرسیدی؟
هوش مصنوعی: چرا برخلاف راهی که در دوستی و محبت پذیرفته شده، عمل کردی؟ چه نیازی دیدی که بدون اینکه از دوستان خبری بگیری، از آنها فاصله گرفتی؟
گرفتمت که نیآمد ز روی خلق آزرمکه بیگنه بکشی، از خدا نترسیدی؟
هوش مصنوعی: من تو را گرفتم و متوجه شدم که از روی آسیبی که به انسانها میزنی، شرم نمیکنی و از عذاب خداوند نمیهراسی.
بپوش روی نگارین و موی مشکین راکه حسن طلعت خورشید را بپوشیدی؟
هوش مصنوعی: زیبایی چهرهات را بپوشان و موهای سیاهت را بپوش، آیا تو توانستی زیبایی چهرهات را مانند خورشید بپوشانی؟
هزار بیدل مشتاق را به حسرت آنکه لب به لب برسد، جان به لب رسانیدی
هوش مصنوعی: هزاران عاشق بیدل منتظر بودند تا کسی با عشق و شوق به هم برسند، اما تو با رفتار و گفتارت، جان کسانی را که در انتظار بودند به لب آوردی.
محل و قیمت خویش آن زمان بدانستمکه برگذشتی و ما را به هیچ نخریدی
هوش مصنوعی: من ارزش و جایگاه خود را زمانی متوجه شدم که تو برگشتی و ما را نادیده گرفتی و برایت بیاهمیت شدیم.
هزار بار بگفتیم و هیچ درنگرفتکه گرد عشق مگرد ای فقیر و گردیدی
هوش مصنوعی: هزار بار به تو گفتیم که به عشق نپرداز، ای بیچاره، اما تو باز هم به آن روی آوردهای.
تو را ملامت رندان و عاشقان سعدیدگر حلال نباشد که خود بلغزیدی
هوش مصنوعی: نمیتوانی دیگران را سرزنش کنی، زیرا خودت نیز در مسیر عشق و عشقورزی لغزیدهای.
به تیغ میزد و میرفت و باز مینگریستکه ترک عشق نگفتی، سزای خود دیدی
هوش مصنوعی: او با تیغی بر سر عشق میکشت و میرفت، اما هر بار که برمیگشت، نگاه میکرد تا ببیند آیا به خاطر عشق ترک کردهای، و نتیجهاش را خود به چشم میدید.