غزل شمارهٔ ۵۴۱
هوش مصنوعی: این غزل از سعدی با نقد بر رفتار دوستان و اشاره به سخنان دشمنان آغاز میشود. شاعر به دوست میگوید که نسبت به صدای ناله مظلومان بیتوجه بوده و نمیداند که غم هجران چقدر تلخ است. او تأکید میکند که باید قدر لحظات خوش را داشت و به دلیل سختیهای زندگی، باید در تلاشهای خود واقعبینتر بود. در نهایت، سعدی به دوستش توصیه میکند که با توجه به واقعیتهای زمان، انتظارات خود را محدود کند.
مگر دگر سخن دشمنان نیوشیدیکه روی چون قمر از دوستان بپوشیدی
تصحیح AI: آیا به سخنان دشمنان گوش «دادهای» که باعث «شده» روی زیبا و چون ماه خود را از دوستانت پنهان کنی؟ / نیوشیدن: شنیدن
من از جفای زمان، بلبلا نخفتم دوشتو را چه بود که تا صبح میخروشیدی
هوش مصنوعی: من از ستم زمان و مشکلات آن پنهان نماندم. تو را نمیدانم چه چیزی آزار میداد که تا صبح بیوقفه گریه میکردی.
قضا به ناله مظلوم و لابه محرومدگر نمیشود ای نفس بس که کوشیدی
هوش مصنوعی: سرنوشت به ناله و التماس مظلوم و بینصیب دیگر تغییر نمیکند، ای نفس، بس که تلاش کردی.
کنون حلاوت پیوند را بدانی قدرکه شربت غم هجران تلخ نوشیدی
هوش مصنوعی: حالا ارزش پیوند و ارتباط را درک کن، زیرا تلخی جدایی و دوری را تجربه کردهای.
به مقتضای زمان اقتصار کن سعدیکه آن چه غایت جهد تو بود کوشیدی
هوش مصنوعی: به تناسب زمان، خودت را محدود کن سعدی، زیرا آن چه را که با تمام تلاش خواستی به دست آوری، بسیار دور از دسترس است.