غزل شمارهٔ ۵۷۸
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به احساسات عمیق خود درباره ی رابطه عاشقانهاش میپردازد. او به طرف مقابلش میگوید که هرگز به حال او اهمیت نمیدهد و این رابطهی آنها به سختی برقرار خواهد شد، چرا که او در نیاز و عشق اسیر است و طرف مقابل در مقام برتری قرار دارد. شاعر به بلندی پروازی طرف مقابل اشاره میکند و میگوید که او حتی برای شکار ملخ هم فرود نمیآید. او به این نکته اعتراف میکند که هرگز همبازی او نبوده است و از درد فراق و جدایی به شدت رنج میبرد. با وجود همهچیز، او هنوز برای طرف مقابل دعا میکند و امیدوار است که روزی با محبت به او رفتار کند. شاعر در نهایت از بیتوجهی طرف مقابل گلایه میکند و میخواهد که او را از نظر خود دور نکند.
تو خود به صحبت امثال ما نپردازینظر به حال پریشان ما نیندازی
هوش مصنوعی: تو به حرف و گفتوگو با افرادی مثل ما توجه نمیکنی و به وضعیت نابسامان ما اهمیت نمیدهی.
وصال ما و شما دیر متفق گرددکه من اسیر نیازم؛ تو صاحب نازی
هوش مصنوعی: دیدار ما با یکدیگر مدت زیادی طول خواهد کشید، زیرا من در چنگال نیازهای خود گرفتارم و تو در مقام کسی هستی که زیبایی و جذابیت خاصی داری.
کجا به صید ملخ، همتت فرو آیدبدین صفت که تو بازِ بلندپروازی
هوش مصنوعی: کجا ممکن است تو که اینگونه بلندپرواز و بلندآرزو هستی، به دنبال صید ملخ بیفتی؟
به راستی که نه همبازی تو بودم منتو شوخدیده مگس بین! که میکند بازی!
در حقیقت من هیچ وقت در سطح و اندازه تو نبودم. بلکه فقط همانند یک مگس، ادعای باز (پرنده باز) بودن رو در می آوردم. در مصرع اول هم بازی یعنی هم سنگ و هم سطح- در مصرع دوم بازی یعنی مثل باز، مثل پرنده باز. *ی* در بازی در واقع یای نسبیت است.
ز دست تُرک خَتایی کسی جفا چنداننمیبرد که من از دست تُرک شیرازی
هوش مصنوعی: از دست ترک ختایی کسی به اندازهای آسیب نمیبیند که من از دست ترک شیرازی دیدهام.
و گر هلاک منت درخور است باکی نیستقَتیلِ عشق، شهید است و قاتلش غازی
هوش مصنوعی: اگر نابودی من به خاطر عشق لازم است، نگران نباشید؛ کسی که به خاطر عشق کشته میشود، شهید است و آن که او را میکشد، در واقع جنگجوست.
کدام سنگدل است آن که عیب ما گویدگر آفتاب ببینی چو موم بگدازی
هوش مصنوعی: کیست آن سنگدل که عیبهای ما را بازگو کند؟ اگر آفتاب را ببینی، مثل موم نرم میشوی و ذوب میگردی.
میسرت نشود سِرّ عشق پوشیدنکه عاقبت بکند رنگِ رویْ غَمّازی
هوش مصنوعی: اگر نتوانی خوب عشق را تحمل کنی، در نهایت چهرهات هم مانند نقابی غمگین خواهد شد.
چه جرم رفت که با ما سخن نمیگوییچه دشمنیست که با دوستان نمیسازی
هوش مصنوعی: چرا با ما صحبت نمیکنی؟ چه مشکلی وجود دارد که نمیتوانی با دوستانت کنار بیایی؟
من از فراق تو بی چاره سیل میرانممثال ابر بهار و تو خیل میتازی
هوش مصنوعی: من از دوری تو به شدت ناراحتم و احساسم مانند سیل است که در حال راندن به سمت بیرون است، در حالی که تو با قدرت و شتاب به سوی من میآمدی، درست مانند ابرهای بهاری که باران میبارند.
هنوز با همه بدعهدیت دعاگویمکه گر به قهر برانی به لطف بنوازی
هوش مصنوعی: هرچند که تو به من عهدی وفا نکردی و به من نیرنگ میزنی، باز هم دعا میکنم که اگر با قهر و غضب رفتار کنی، به نرمی و مهربانی با من برخورد کنی.
تو همچو صاحب دیوان مکن که سعدی رابه یک ره از نظر خویشتن بیندازی
هوش مصنوعی: تو مانند کسی نباش که سعدی را به سادگی از نظر خود دور کند و او را نادیده بگیرد.