غزل شمارهٔ ۵۷۹
هوش مصنوعی: این شعر به بیان احوالات عاشقانه و غمگین شاعر میپردازد. شاعر از آتش عشق و درد فراق میگوید و از این که این احساسات همچنان در او زندهاند و آرامش را از او گرفتهاند. او در آن واحد به چشمهای خود اشاره میکند که همچون چشمهای غمگین هستند و آرزو دارد که یک شب از این خیال و درد رها شود. شاعر همچنین از دل خود میپرسد که چرا در عذاب است و در نهایت از غم و ملال ناشی از این شرایط مینالد و از خدا میخواهد که این شرایط را تغییر دهد. به طور کلی، شعر بازتابدهنده احساسات عمیق عاشقانه و اندوهی است که شاعر تجربه میکند.
تا کی ای آتش سودا به سرم برخیزی؟ تا کی ای نالهٔ زار از جگرم برخیزی؟
هوش مصنوعی: چقدر باید این شعلههای عشق مرا آزار دهند؟ تا کی این نالهها و گریهها از دل و جانم بلند خواهند شد؟
تا کی ای چشمهٔ سیماب که در چشم منیاز غَمِ دوست به روی چو زَرَم برخیزی؟
هوش مصنوعی: ای چشمهٔ نقرهگون که در چشمان من حضور داری، تا چه زمانی از غم عشق دوست بر خواهی خاست و بر چهرهام تاثیر خواهی گذاشت؟
یک زمان دیدهٔ من ره به سوی خواب بَرَدای خیال ار شبی از رهگذرم برخیزی
هوش مصنوعی: در یک لحظه، چشم من به سمت خواب رفت. ای خیال، اگر شبی در مسیر من بیدار شوی.
ای دل از بهر چه خونابه شدی در بَرِ من؟ زود باشد که تو نیز از نظرم برخیزی
هوش مصنوعی: ای دل، چرا برای من اینقدر غمگین و زخمخوردهای؟ به زودی تو هم از چشمانم دور میشوی.
به چه دانش زنی ای مرغ سحر نوبت روزکه نه هر صبح به آه سحرم برخیزی
هوش مصنوعی: ای مرغ سحر، به چه دانشی میخوانی و روز را آغاز میکنی، در حالی که نمیتوانی هر صبح به صدای آهی از خواب برخیزی؟
ای غم از همنفسی تو ملالم بگرفتهیچت افتد که خدا را ز سرم برخیزی
هوش مصنوعی: ای غم، از اینکه تو همنشین من هستی، اندوهی بر من چیره شده است. آیا تو نمیدانی که اگر خداوند از خاطر من برآید، چه خواهد شد؟