غزل شمارهٔ ۵۹۴
هوش مصنوعی: این شعر درباره احساسات عمیق و عشق است. شاعر با بیان حالات روحی خود و زیبایی محبوبش، به عشق و شعر و اشک و درد اشاره میکند. او از خواب و راحتی دور است و به درد جدایی از معشوق میزند. شاعر از زیباییها و کمال محبوبش میگوید و بیان میکند که هیچ دوستی برای او مانند او نیست، حتی اگر دوستانش بدعمل باشند. در عین حال، او متأسف است که پیوندها گسسته و دلش به دوری از معشوق رنج میبرد. او به امید وصال و دیدار دوباره شاعرانگی آمیخته به درد و غم را به تصویر میکشد و در نهایت به حُسن و جمال معشوق اشاره کرده و میگوید که حتی اگر به خاک برود، عشق او در دلش باقی میماند.
تَرَحَّمْ ذِلَّتی یا ذَا المعالیوَ واصِلْنی اِذا شَوَّشْتَ حالی
هوش مصنوعی: ای کسی که به مقامهای بلند معروفی، به من رحم کن و اگر حالتم به هم ریخت، به من کمک کن.
أَلا یا ناعِسَ الطَّرْفَینِ سَکْریٰسَلِ السَّهْرانَ عَنْ طولِ اللَّیالی
هوش مصنوعی: ای کسی که با چشمان خمار و خوابآلودت، دلها را میکشی، بپرس از شبزنانی که درازای شبها را تجربه کردهاند.
ندارم چون تو در عالم دگر دوستاگرچه دوستی دشمنفعالی
هوش مصنوعی: من در این دنیا دوست دیگری مانند تو ندارم، هرچند که دوستیام با تو همواره با مشکلات و چالشهایی همراه است.
کَمالُ الحُسْنِ فِی الدُّنْیا مَصونٌکَمِثْلِ البَدْرِ فی حَدِّ الکَمالِ
هوش مصنوعی: زیبایی کامل در دنیا مانند ماه در اوج کمال است که در حفظ و حفاظت است.
مرکب در وجودم همچو جانیمُصَوَّر در دماغم چون خیالی
هوش مصنوعی: وجودم همچون یک مرکب است و روحی در آن وجود دارد که در ذهنم بهصورت یک فکر یا خیال تجلی پیدا کرده است.
فَماذَا النَّوْمُ؟ قیلَ النَّوْمُ راحَهوَ ما لِی النَّوْمُ فی طولِ اللَّیالی
هوش مصنوعی: خوب، خواب چیست؟ گفتهاند خواب آرامش است و چرا من باید در طول شبها بخوابم؟
دمی دلداری و صاحب دلی کنکه برخور بادی از صاحب جمالی
هوش مصنوعی: لحظاتی به کسی دلگرمی بده و دل رنجیدهای را شاد کن، چرا که به زودی بادی از سوی زیبای حقیقی خواهد وزید.
ألَمْ تَنْظُرْ إلی عَیْنی وَ دَمْعی؟تَرَی فِی البَحْرِ أصْدافَ اللَّآلی
هوش مصنوعی: آیا به چشمانم و اشکهایم نگاه نکردی؟ در دریا، صدفهایی را میبینی که مرواریدها را درون خود دارند.
به گوشت گر رسانم نالهٔ زارز درد نالهٔ زارم بنالی
هوش مصنوعی: اگر ناله و درد من را بشنوی، خواهی دید که چقدر دلbroken و غمگین هستم.
لَقَدْ کَلَّفْتَ ما لَمْ أقْوَ حَمْلاًوَ ما لی حیلَةٌ غَیْرُ احْتِمالی
هوش مصنوعی: تو باری به دوش من گذاشتی که من توان تحمل آن را ندارم و چارهای جز تحمل کردن آن ندارم.
که کوته باد چون دست من از دوستزبان دشمنان از بدسگالی
هوش مصنوعی: دست من از دوستی کوتاه است و مانند زبان دشمنان سخن میگوید، که این ناشی از بدی و کینهتوزی آنهاست.
اَلا یا سالیاً عَنّی تَوَقَّفْفَما قَلْبُ المُعَنّیٰ عَنْکَ سالٍ
هوش مصنوعی: ای دانشجوی علم و ادب، بایست و تأمل کن، زیرا دل کسی که از عشق تو رنج میبرد، هیچگاه خسته و ساکت نخواهد بود.
به چشمانت که گرچه دوری از چشمدل از یاد تو یک دم نیست خالی
هوش مصنوعی: چشمانت هر چند که دور هستند، اما از دل من هیچگاه یاد تو یک لحظه غایب نیست.
مَنَعْتُ النّاسَ یَسْتَسْقون غَیْثاًأنِ اسْتَرْسَلْتُ دَمْعاً کَاللَّآلی
هوش مصنوعی: من مانع مردم شدم که از باران درخواست کنند، چرا که اشکهایم مانند مروارید ریزش میکند.
جهانی تشنگان را دیده در توستچنین پاکیزه پندارم زلالی
هوش مصنوعی: من در تو دیدم که جهانی از تشنگان وجود دارد و به همین دلیل تو را چنین پاک و زلال میپندارم.
وَ لی فیکَ الإِرادَه فَوْقَ وَصْفٍوَ لَکِنْ لَمْ تُرِدْنی؛ مَا احتیالی؟
هوش مصنوعی: خواست تو در دل من بیشتر از هر توصیفی است، اما تو مرا نمیخواهی؛ پس من چه میتوانم بکنم؟
چه دستان با تو درگیرد چو روباهکه از مردم گریزان چون غزالی
هوش مصنوعی: دستهای تو به نرمی و اغواگری به سمت دیگران دراز میشود، در حالی که مانند روباهی که از انسانها فراری است، در دل خود احساس ترس و انزوا داری، مانند غزالی که در جستجوی امنیت و آرامش است.
جَرَتْ عَیْنایَ مِنْ ذِکْراکَ سَیْلاًسَلِ الجیرانَ عَنّی ما جَرَی لی
هوش مصنوعی: چشمم از یاد تو اشک میریزد، از همسایگان بپرس که چه بر من گذشته است.
نمایندت به هم خلقی به انگشتچو بینند آن دو ابروی هلالی
هوش مصنوعی: وقتی که دیگران تو را ببینند، به زیبایی و سرخی ابروهایت اشاره میکنند و به تو توجه دارند.
حِفاظی لَمْ یَزَلْ ما دُمْتُ حَیّاًوَ لَوْ اَنْتُمْ ضَجِرْتُمْ مِنْ وِصالی
هوش مصنوعی: در حالی که من زندهام، همیشه از من محافظت میشود، حتی اگر شما از وصلم بیحوصله شده باشید.
دلت سخت است و پیمان اندکی سستدگر در هر چه گویم بر کمالی
هوش مصنوعی: دل تو محکم است و وعدههایت کمی سست است. پس در هر چیزی که میگویم، به کمال برسان.
اِذا کانَ افْتِضاحی فیکَ حُلْواًفَقُلْ لی ما لِعَذّالی؟ وَ ما لی؟
هوش مصنوعی: اگر عیب و نقصی در تو وجود دارد که برای من جذاب و شیرین است، پس چرا باید به انتقادکنندگان و معترضان تو توجه کنم؟ من چه کارهام؟
مرا با روزگار خویش بگذارنگیرد سرزنش در لاابالی
هوش مصنوعی: مرا به حال و روز خودم واگذار، تا کسی نتواند مرا به بیخیالی و بیپروا بودن سرزنش کند.
تَرانی ناظِماً فِی الوجْدِ بَیْتاًوَ طَرْفی ناثِرٌ عِقْدَ اللَّآلی
هوش مصنوعی: من در حالت عشق، به نظم و ترتیب کلام پرداختهام و در حالی که نگاه میزنم، مانند کسی هستم که دانههای درّ را به زیبایی میچیند.
نگویم قامتت زیباست یا چشمهمه لطفی و سرتاسر جمالی
هوش مصنوعی: نمیگویم که تو زیبایی یا چشمانت قشنگ هستند و زیبایی تو در تمام وجودت پراکنده است.
وَ اِنْ کُنْتُمْ سَئِمْتُمْ طولَ مکْثیحَوالَیکُمْ، فَقَدْ حانَ ارْتِحالی
هوش مصنوعی: اگر از ماندن در کنار شما خسته شدهاید، زمان رفتن من فرارسیده است.
چو سعدی خاک شد سودی ندارداگر خاک وی اندر دیده مالی
هوش مصنوعی: وقتی سعدی به خاک سپرده شد، هیچ فایدهای ندارد که اگر خاک او در چشم کسی باشد، آن شخص سودی از آن نمیبرد.