شمارهٔ ۴
هوش مصنوعی: این شعر از شاعر دربارهی عشق و اندوه جدایی صحبت میکند. شاعر از سختیهای فاصله و یاد معشوق میگوید و اینکه چگونه یاد او برایش آزاردهنده است. او احساس میکند که همچون پرندهای اسیر در قید زلف محبوب خود است و آرزو دارد که از این قید رها شود. در عین حال، یادآور میشود که دشمنی که او را فراموش کند، کمتر از دوستی است که همیشه در یاد او باشد. شاعر به حسرت و تنهایی خود در زمان جدایی اشاره میکند و با نالهای از درد دلش پرده برمیدارد. او همچنین بیان میکند که هیچ چیزی نمیتواند او را از شکوه و زیبایی هستی و عشق دور کند و همچنان به عشق و زیبایی معشوق خود وفادار است.
به پیامی که کند باد صبا یاد مراروم از دست ندانم که چه افتاد مرا
هوش مصنوعی: باد صبا پیامی را به من میرساند که باعث میشود فراموش کنم چه بر سرم آمده است. از دست میروم و نمیدانم چه بلایی بر سرم آمده است.
به کمند سر زلف تو گرفتار مبادآنکه خواهد کند از قید تو آزاد مرا
هوش مصنوعی: مبادا کسی که میخواهد مرا از عشق و جاذبههای موی تو رها کند، موفق شود.
دشمنی کر پی بیداد مرا یاد کندبه از آن دوست که هرگز نکند یاد مرا
هوش مصنوعی: دشمنی که از روی نابینایی به من ظلم میکند، بهتر از دوستی است که هرگز به یادم نیست.
دوش وقت سحر از حسرت گل مرغ چمننالهای کرد که آورد به فریاد مرا
هوش مصنوعی: به تازگی در سحرگاه، پرندهای از غم و حسرت گل چمن از دل نالهای سر داد که صدایش مرا به وجد آورد.
آن ستم کرد شب هجر که در روز وصالنتوان کرد به صد عذر ستم شاد مرا
هوش مصنوعی: در شب جدایی، ظلمی بر من رفت که در روز وصال و دیدار، هیچ عذری نمیتواند آن را جبران کند، و با این حال، این وضعیت باعث خوشحالی من است.
شاد از آنم به خرابی که چو ویران گرددخانه چون گل نتوان ساختن آباد مرا
هوش مصنوعی: من از خرابی خوشحالم، زیرا وقتی که خانه ویران شود، دیگر نمیتوان آن را به حالت آباد و خوب خود برگرداند.
آنچنان دور فتادم ز خرابات که دوشسبحه چون آبله از دست نیفتاد مرا
هوش مصنوعی: آنقدر از محیط و فضای خراباتی فاصله گرفتم که شب گذشته، دانههای تسبیحی که در دست داشتم، همچون لکههایی روی پوستام جدا نشدند.
نکنم ترک نظربازی خوبان قدسیبه جز این شیوه نیاموخته استاد مرا
هوش مصنوعی: من از تماشای زیباییهای خوبان آسمانی دست نمیکشم، زیرا معلم من جز این شیوهی عشق و دلربایی چیزی به من نیاموخته است.