تناجی
قدسی مشهدی

شمارهٔ ۵

تا بود گریه کی آباد شود خانه ما؟جغد را پای به گل رفته به ویرانه ما
ما از آن سوختگانیم که معمار ازلطرح آتشکده برداشت ز کاشانه ما
عشق پیوسته به دنبال دلم می‌گرددشعله آید به طلبکاری پروانه ما
جرم می خوردن ما نیست کم از طاعت کسکار صد توبه کند گریه مستانه ما
چون تهی دیده که آرد به کسی روی نیازچشم بر چشم صراحی زده پیمانه ما
حرف دیوانه شنیدن ز خردمندی نیستعاقلان گوش نکردند بر افسانه ما
چون سپندی که بود بر سر آتش قدسیهرگز آرام نگیرد دل دیوانه ما