شمارهٔ ۲۵
هوش مصنوعی: این شعر به احساسات و آرزوهای عاشقانه شاعر پرداخته است. شاعر از غفلت معشوق از درد و رنج دلش گله میکند و میگوید که اگر توجهی به او نکند، کار برایش دشوار خواهد بود. او از تضادهای زندگی و تلاش برای جلب محبت معشوق صحبت میکند و به زیباییهای عشق و طبیعت اشاره میکند. در پایان، شاعر اشاره میکند که عشق را نمیتوان با مال و ثروت سنجید و گنج واقعی در محبت و توجه به یکدیگر نهفته است.
چو نمیکنی نگاهی به ستم مران خدا رانکنی اگر نوازش مشکن دل گدا را
هوش مصنوعی: اگر به محنت و رنج دیگران توجهی نکنید و خدا را فراموش کنید، پس نباید انتظار داشته باشید که مهر و محبت شما بر دل شخص نیازمند تأثیری بگذارد.
همه حیرتم که هرگز چو نبوده آشناییبه جهان که گفته چندین سخنان آشنا را
هوش مصنوعی: من در حیرت هستم که چگونه در این دنیا هیچگاه با کسی آشنا نبودهام که این همه سخنان آشنا را گفته باشد.
چو شدی تمام خواهش چه زنی در اجابت؟به دم فسرده هرگز نبود اثر دعا را
هوش مصنوعی: وقتی تمام آرزوهایت برآورده شد، چه نیازی به درخواست کردن باقی میماند؟ دعا در حالی که امیدی نیست، هیچ تأثیری نخواهد داشت.
شده قاصد آنچنان کم به میان دوستدارانکه ز مصر سوی کنعان نفتد گذر صبا را
هوش مصنوعی: به نظر میرسد که در میان عاشقان، دیگر کسی پیامآور نیست و به همین دلیل، نسیم صبحگاهی از مصر به کنعان نمیرسد.
نفسی ز من نگشتی دل نازک تو غافلبه تو گر خدای دادی دل مهربان ما را
هوش مصنوعی: عشقت را از من جدا نکردی، در حالی که دل حساس تو از این موضوع بیخبر است. اگر خداوند به تو دل مهربان عطا کرده، ما هم همین دل را داریم.
ز طراوت جمالت به هزار دیده مرغاننکنند فرق از هم به چمن گل و گیا را
هوش مصنوعی: به خاطر زیبایی تو، هزاران پرنده در باغ گل و گیاه، نمیتوانند بین گل و خودت تمایزی قائل شوند.
غم عشق را به صد جان چو کنند بیع قدسیندهی ز دست ارزان گهر گرانبها را
هوش مصنوعی: اگر غم عشق را به هزار جان بفروشند، تو حتی گنج گرانبهای خود را به راحتی ندهی.