شمارهٔ ۳۴
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر از درد و رنج دل سخن میگوید که به عنوان دشمن او عمل میکند و به مرهمی برای زخمهایش دست پیدا نمیکند. او شب قدر را به روز ماتم تشبیه میکند و بیان میکند که اگر محبوبش زخم سینهاش را باز کند، آتش عشق همه چیز را میسوزاند. شاعر همچنین به یاد گلزاری میافتد که بوی دلش از آنجا میگذرد، اما نمیتواند دلش را از زخمهایش تفکیک کند. او به شدت تحت تأثیر عشق است و دردش به حدی است که مانند آب زمزم از جگرش جاری میشود. در انتها، شاعر به جهل و بیخبریاش از دین و زندگیاش اشاره میکند و میگوید که زندگی بدون آگاهی از شادی و غم گذرانده است.
منم که داغ دلم دشمن است مرهم رانمیدهم به شب قدر روز ماتم را
هوش مصنوعی: من کسی هستم که درد دل من دشمن من است و اجازه نمیدهم دیگران به من کمک کنند، حتی در زمانهای سخت و شبهای غم.
خدنگ یار مگر چاک سینهام بگشود؟که سوخت شعله طوفان عشق عالم را
هوش مصنوعی: آیا تیر عشق یار نتوانست دلbroken مرا به درد آورد؟ که شعلههای عشق، همهجا را سوزاندهاند.
به گلشنی که نسیم دلم گذشته بر آنز خون دل نتوان فرق کرد شبنم را
هوش مصنوعی: در باغی که نسیم دل من از آن عبور کرده، نمیتوان شبنم را از خون دل تشخیص داد.
مریض عشقم و خون جگر چنان نوشمکه العطش ز جگر خیزد آب زمزم را
هوش مصنوعی: من به شدت عاشق هستم و دردی که در دل دارم به قدری است که تشنگیام از آن به قدری زیاد میشود که حتی آب زمزم هم نمیتواند آن را برطرف کند.
به کیش برهمن از دین خبر نداری اگربه پیش بت نبری سجده دمادم را
هوش مصنوعی: اگر به آیین برهمنی (هندوان) باور نداری و از دین آنها آگاهی نداری، پس چرا همیشه در برابر بتها سجده میکنی؟
ز بس که دل به تو مشغول بود قدسی راگذشت عمر و ندانست شادی و غم را
هوش مصنوعی: به دلیل علاقه و توجه زیادی که به تو داشتم، عمری گذشت و حتی متوجه نشدم که در این مدت چه شادیهایی و چه غمهایی را تجربه کردم.