شمارهٔ ۵۶
هوش مصنوعی: شاعر در این بیتها به احساس تنهایی و غربت خود اشاره میکند و از کمبود یک همدم واقعی شکایت میکند. او تنها به شمعی که گاهی روی بالینش میآید، دل خوش کرده است. در ادامه، اشاره میکند که اگر کسی دقت کند، در میان غزلها یک مصرع زیبا پیدا خواهد شد. او همچنین به روز قیامت اشاره میکند که در آن خورشید و معشوقش از دو سمت ظاهر خواهند شد. در نهایت، شاعر از زیبایی و جذابیت ظاهری میگوید و میپرسد که در این عالم پر از دلدادگی، آیا جز این زیباییهای ظاهری چیزی باقی میماند.
کجا در غربتم یک همدم دیرین شود پیدا؟به جز شمعم که گاهی بر سر بالین شود پیدا
هوش مصنوعی: در تنهاییام، جایی نیست که یک دوست قدیمی پیدا شود. جز شمعی که بعضی وقتها در کنارم روشن میشود.
به گوش منصفان کافی بود صاحب طبیعت رااگر در صد غزل یک مصرع رنگین شود پیدا
هوش مصنوعی: اگر تنها یک مصرع از صد غزل شاعر به خوبی و زیبایی نمایان گردد، برای قضاوت عادلانه دربارهی او کافی است که طبیعت و استعدادش را بشناسند.
قیامت باشد آن روزی که خورشید و نگار منز یک سو آن شود طالع ز یک سو این شود پیدا
هوش مصنوعی: روز قیامت، آن زمانی است که خورشید و معشوقه من از یک سمت پدیدار شوند و از سمتی دیگر، راز و حقیقت روشن شود.
اگر از تیشه فرهاد کس آیینهای سازدعجب دارم در آن جز صورت شیرین شود پیدا
هوش مصنوعی: اگر کسی از تیشه فرهاد، که نماد سختیکشیدن و تلاش است، آیینهای بسازد، جای تعجبی ندارد اگر در آن فقط چهرهای خوشایند و زیبا نمایان شود.
پریشان زلف و می در دست و مژگان بر سر شوخیکه را ماند به جا دین چون به این آیین شود پیدا؟
هوش مصنوعی: موی پریشان و می در دست و مژگان عاشقانه، این نشاندهندهی زندگی شاد و پرشور است. در این حالتی که عشق و خوشی وجود دارد، آیا هنوز کسی باقی میماند که اصول و ایمان خود را حفظ کند؟