تناجی
قدسی مشهدی

شمارهٔ ۷۲

ای دل می امید دگر بر تو حرام استکم‌حوصله‌ای خون جگر بر تو حرام است
نه رنگ وفاداری و نه بوی محبتدر پرده شو ای گل که نظر بر تو حرام است
ای گردش افلاک به صبحی نرسیدیگویا شب مایی که سحر بر تو حرام است
قدسی چو سر از سلسله عشق کشیدییاری طلب از تیغ که سر بر تو حرام است