شمارهٔ ۹۲
هوش مصنوعی: شعر به بیان احساسات عمیق عاشقانه و دلتنگی پرداخته است. شاعر میگوید که جز عشق محبوبش هیچ آرزویی ندارد و دلش هیچ چیز دیگری را نمیطلبد. او احساس میکند که عمرش به هدر رفته و از شادابی و زیباییهای زندگی بیبهره مانده است. همچنین به نماد یوسف و کنعان اشاره میکند تا نشان دهد زیبایی و عشق او همیشه دور است و دست نیافتنی. در نهایت، شاعر بر این نکته تأکید میکند که حتی اگر در میخانهای دیگر هم بنوشد، هیچ تجربهای به اندازه عشق وی حائز اهمیت نخواهد بود.
جز وصال او دلم هرگز تمنایی نداشتغیر سودایش دل شوریده سودایی نداشت
هوش مصنوعی: دلم هیچ آرزویی جز وصال او نداشت و جز عشق او، دل شیدا و پریشانم هیچ خواستهای نداشت.
عمرها شد ساغر نرگس چو جام ما تهیستمجلسآرای چمن هم دُرد مینایی نداشت
هوش مصنوعی: سالها گذشته و چشم نرگس مانند جامی خالی است. در حالی که گلهای بهاری حتی در تزیین چمن هم رنگ و بویی ندارند.
عاقبت یوسف متاع حسن، سوی مصر بردمشتری گویی به کنعان چشم بینایی نداشت
هوش مصنوعی: در نهایت، یوسف، که مظهر زیبایی و خوبی است، به مصر منتقل شد، گویی در سرزمین کنعان کسی نبود که استعداد و توانایی او را ببیند.
در جبینش از چه رو امروز نور دیگرست؟آفتاب امروز اگر رخ بر کف پایی نداشت
هوش مصنوعی: چرا امروز بر پیشانی او نوری دیگر وجود دارد؟ اگر آفتاب امروز بر دست کسی سایه نداشته باشد، چگونه میتواند اینگونه درخشان باشد؟
دُرد نگذارم به جام لاله گر بر لب نهمهرگز این میخانه چون من بادهپیمایی نداشت
هوش مصنوعی: من در این میخانه، جایی برای درد نمیگذارم؛ اگرچه میتوانم جام گل لاله را بر لب بگذارم، اما هیچکس مثل من در اینجا بادهنوشی نکرده است.