شمارهٔ ۹۳
هوش مصنوعی: شاعر در این اشعار به پیچیدگیها و پارادوکسهای وجود اشاره میکند. او به کینههای انسانی اشاره میکند که در دلها جا دارد و میگوید که هیچ دلی واقعاً صاف و بیکینه نیست. همچنین، به حس حسادت و ناامیدی اشاره میکند و میافزاید که حتی در مناسبتهای مذهبی مانند روز جمعه، زیباییها و پاکیها در ظاهر وجود ندارد. در نهایت، با اشاره به درویش و خرقه پشمینه، به این نکته میرسد که حتی آنان نیز نمیتوانند خود را از زخمها و ناپاکیهای درون رها کنند. این اشعار بازتابی از ناهمگونیها و حقیقتهای تلخ زندگی انسانی است.
دوران نگر که سینهاش از کینه صاف نیستجز شیشه در میان دگری سینه صاف نیست
هوش مصنوعی: به周 خود نگاه کن که دلش از کینه پاک نیست. جز شیشه، در دل دیگری نیز دل پاکی وجود ندارد.
تا کی خیال روی تو را در بغل کشد؟هرگز دلم ز رشک به آیینه صاف نیست
هوش مصنوعی: تا کی باید تصویر زیبایت را در دل خود نگاه کنم؟ دل من هرگز از حسادت به آینه روشن آرام نمیگیرد.
تا دیدهام نزاع شب جمعه با شرابدانستهام که باطن آدینه صاف نیست
هوش مصنوعی: هر بار که دیدهام شب جمعه با شراب درگیر است، فهمیدهام که حقیقت روز شنبه چندان صادق و خالص نیست.
آرد همیشه بخیه او را به روی کاردرویش هم به خرقه پشمینه صاف نیست
هوش مصنوعی: همیشه در کار درویش، چیزی که به آن نیاز است، قابل دسترس نیست و درواقع، چیزهایی که ظاهر میشوند، همیشه با واقعیت یکی نیستند.