شمارهٔ ۱۱۳
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر احساسات عمیق خود را درباره عشق و آرزوها بیان میکند. او میگوید که همه آرزوها و آلام انسانها به یک حقیقت مشترک برمیگردد. هرجا که برویم، خواه به کعبه یا بتخانه، عشق در همه جا حضور دارد و مقصود واحدی است. او به نوعی از نبودن و وصال سخن میگوید، به این معنا که ما برخلاف هجران و وصال، مانند امواج دریا هستیم که هیچ تفاوتی بین لجه و ساحل وجود ندارد. در پایان، او خاطرنشان میکند که در وادی عشق، هر قدمی که میزنیم، نشانهای از دیوانگی است و همه ما در یک مسیر مشترک حرکت میکنیم.
من لبالب آروز، لیک آرزوی دل یکیستعالمی پر از شهید و غمزه قاتل یکیست
هوش مصنوعی: من پر از آرزوها هستم، اما همهی این آرزوها به یک چیز مربوط میشود: جهانی پر از شهیدان و یک قاتل جذاب.
خواه سوی کعبه رو خواهی ره بتخانه گیرکوی عشق است این به هر جا میروی منزل یکیست
هوش مصنوعی: هر کجا که بروی، چه به سمت کعبه و چه به سمت معبد بتها، هدف اصلی عشق است و در حقیقت مقصد حقیقی همیشه یکی است.
نه ز هجران خسته دل گردیم نی از وصل خوشموج دریاییم ما را لجه و ساحل یکیست
هوش مصنوعی: ما نه از جدایی دلزدهایم و نه از وصال خوشحال. ما مانند موجهای دریا هستیم که برای ما تفاوتی بین ژرفای آب و ساحل وجود ندارد؛ هر دو برای ما یکی هستند.
وادی عشق است اینجا ساربان آهسته رانهر قدم مجنونی افتادهست اگر محمل یکیست
هوش مصنوعی: در این جا، در ریشههای عشق، محیطی خاص وجود دارد. راننده بار به آرامی حرکت میکند و در هر قدم، یک عاشق دیوانهای در حال سقوط است، اگرچه فقط یک محمل در میان است.