شمارهٔ ۱۱۴
هوش مصنوعی: این شعر از احساساتی عمیق و عذابآور سرشار است. شاعر از درد و نالهای در دلش صحبت میکند که همچون ناقوسی پرصدا به گوش میرسد. عشق او به میکده، به خاطر خونی است که از شهیدان ریخته شده و خمهای آن پر از آن خون است. او هیچ گاه تصور نمیکرده که دلش مرهمی پیدا کند، در حالی که سینهاش از تیرهای عشق زخمی است. خواب و آرامش برایش ممکن نیست و دلش به خاطر رنج و درد، مانند پیمانهای پر از اشک است. همچنین، او با چشمان پر از اشک و قلبی پارهپاره، به زمین نگاه میکند و آن را مملو از لولو و مرجان میبیند. در پایان، او به قدسی اشاره میکند که در انتظار دیدن جانانش، حتی پلک نمیزند، زیرا دلش از آن آرزو پر است.
دل در برم ز ناله پنهان لبالب استناقوس پرصداست کز افغان لبالب است
هوش مصنوعی: دل من پر از ناله و گریه است، اما در ظاهر چیزی نشان نمیدهم. در واقع، صدای ناقوس بلندی میآید که نشان از اندوه و دلتنگی من دارد.
عشقم برد به میکده، زان روی که جای میخمهای او ز خون شهیدان لبالب است
هوش مصنوعی: عشق من مرا به میکده برد، چون میدانم که آنجا پر از شراب است و به خاطر خون شهیدان پر شده است.
هرگز به دل تصور مرهم نکردهامبا آنکه ریش سینه ز پیکان لبالب است
هوش مصنوعی: هرگز به فکر درمان جراحات قلبیام نبودهام، با این که سینهام از تیرهای زخم پر شده است.
ره نیست خواب را، که ز خونابه دلمپیمانهوار دیده گریان لبالب است
هوش مصنوعی: راهی برای خواب ندارد، زیرا چشمانم که از درد دل پر شدهاند، مانند جامی لبریز از اشک هستند.
زین چشم اشکبار و دل پارهپارهامروی زمین ز لولو و مرجان لبالب است
هوش مصنوعی: چشمهای اشکبار و دل شکستهام باعث شده که زمین پر از جواهراتی مانند لولو و مرجان باشد.
قدسی نمیزند مژه بر هم که دیدهاشاز آرزوی دیدن جانان لبالب است
هوش مصنوعی: هیچ موجودی نمیتواند چشمانش را به هم بزند؛ زیرا نگاهش پر از آرزوی دیدن محبوب است.