شمارهٔ ۱۲۰
هوش مصنوعی: این شعر بیانگر حسرت شاعر به محبوب و احساس بیقراری اوست. او در جستجوی معشوق خود است و در عین حال از وضعیت کنونی خود ناراضی و دلتنگ است. شاعر از حس تنهایی و بیحوصلگی صحبت میکند و به یاد ایام خوش گذشته و ارتباط نزدیک با محبوبش میافتد. علاوه بر این، او به وضع دینی و اجتماعی خود و بیتوجهی زاهدان اشاره میکند و از درد دل خود، آه و ناله میکند. در نهایت، شاعر از فراموشی و دوری خود از محبوبش گلهمند است و خواهان بازگشت و یادآوری اوست.
مُردم ز بیخودی، بت خودکام من کجاستبیصبریام ز حد بشد آرام من کجاست
هوش مصنوعی: من از شدت جذبه و بیخبری به حال مرگ افتادهام، حالا بت خودسر و مستبد من کجاست؟ صبر و آرامشم به حدی رسیده که دیگر وجود ندارد، در این شرایط آرامش من کجاست؟
دوران به سر رسید و دل من نیارمیدیاران خبر دهید دلارام من کجاست
هوش مصنوعی: زمانه به پایان رسید و دل من آرامش ندارد. دوستان، لطفاً به من بگویید که محبوب آرامش بخشم کجاست.
بگداختم ز ناله بلبل درین بهارای باد صبح، سرو گلاندام من کجاست
هوش مصنوعی: به خاطر نالههای بلبل در این بهار، احساس ناراحتی میکنم. ای باد صبح، سرو زیبای من کجاست؟
زاهد تو فارغی، ز من اوضاع دین مپرسمن کافر محبتم اسلام من کجاست
هوش مصنوعی: ای زاهد، تو به امور دینی مشغول نیستی، پس از حال من نپرس. من اگرچه کافر هستم، اما محبتام به خدا و دین به شکلی دیگر است.
دیگر دلم ز صحبت آسودگان گرفتآشوب شهر و فتنه ایام من کجاست
هوش مصنوعی: دیگر از صحبت کسانی که آرامش دارند، دلزده شدهام. حالا در این شهر آشوب و بلوا، من به دنبال کجایم؟
قدسی اگر نهای ز فراموشگشتگاندر نامهای که کرده رقم، نام من کجاست
هوش مصنوعی: اگر تو از فراموششدگان نیستی، پس در آن نامهای که نوشته شده، نام من کجا است؟