شمارهٔ ۱۳۳
هوش مصنوعی: این شعر، احساسات عمیق و غمگینی را به تصویر میکشد. شاعر از تجربیات تلخ خود میگوید که چگونه عشق و جدایی او را دچار درد و سوختگی کرده است. اشاره به شب یلدا و گذر زمان نشاندهنده آرزوی شاعر برای لحظاتی بهتر است. او به نوعی دیوانگی اشاره میکند و بیان میکند که دیگران به او توجهی ندارند، و در برابر مشکلاتی که با آنها روبروست، مانند تیشه فرهاد، تسلیم شده است. در نهایت، او به نابرابری در محبت و رفتار دوستان و دشمنانش اشاره میکند و از سوختن خود در این رابطهی نابرابر مینالد.
گرم قتلم آمد آن شوخ و به استغنا گذشتآتش از خس نگذرد هرگز چنین کز ما گذشت
هوش مصنوعی: وقتی آن معشوق زیبا و بینیاز از کنارم رد شد، قتل من به آن دلیریش اهمیت نداشت. هرگز آتش عاطفهام مثل این دلیری که از دل من گذشت، از میان خس و خرمنی نمیگذرد.
هرچه با زلف تو میماند دل از کف میبردروز عمرم در تمنای شب یلدا گذشت
هوش مصنوعی: هرچه که در ارتباط با زلف تو وجود دارد، دل از دست میدهد. روزهای زندگیام در آرزوی شب یلدا سپری شده است.
خاک بادا بر سرم گر نام عریانی برممن که در دیوانگی موی سرم از پا گذشت
هوش مصنوعی: اگر من نام عریانی را بر زبان بیاورم، خاک بر سرم باد؛ چون در حال دیوانگی، موی سرم دیگر از پا گذشت.
از فغانم پرس کامشب با دل گردون چه کردتیشه فرهاد میداند چه بر خارا گذشت
هوش مصنوعی: امشب از درد و نالههای من بپرس که گردونه روزگار با دل من چه کرد. فقط فرهاد میداند که بر سنگ خارا چه گذشته است.
لاله بر گرد دمن پژمرده دیدم سوختمبر سیهبختی که اوقاتش در آن صحرا گذشت
هوش مصنوعی: در گوشهای از دمنوش، لالهای را دیدم که پژمرده شده بود. به خاطر بدشانسی کسی که در آن بیابان زمانش را گذرانده از ناراحتی سوختم.
کی کند سر در سر هر قطره طوفان بلا؟کار سیل چشمم از همچشمی دریا گذشت
هوش مصنوعی: چه کسی میتواند در هر قطرهای از طوفان مصیبت، سرهای خود را بپوشاند؟ اشکهای من از شدت غم و حسادت به دریا فراتر رفت.
سوختم قدسی که مخصوص تغافل هم نیمدوستم از پیش چون دشمن به استغنا گذشت
هوش مصنوعی: من در آتش عشق سوختم، اما این سوختن خاص کسانی است که برای نادیده گرفتن محبوب خود، تظاهر به بیتفاوتی میکنند. دوستم، مثل یک دشمن، از کنارم بیاعتنا عبور کرد.