شمارهٔ ۱۵۲
هوش مصنوعی: این شعر بیانگر احساس عشق و وابستگی عمیق شاعر به محبوبش است. شاعر از کمند (چنگ) محبوبش رهایی میخواهد و آرزو دارد که دلش اسیر او نباشد. او به عشق و مهر نهفته در دلش اشاره میکند و میگوید که اگر این عشق نبود، به راحتی میتوانست درد و رنج را تحمل کند. شاعر همچنین از ساقی مجلس میخواهد که بهانهگیری نکند و میگوید که دعا کند تا بعد از فرهاد (شخصی که بر محبوبش میگرید) به آرامش برسد. در نهایت، او از درد جدایی و اندوه گفتوگو میکند و به محبوبش تأکید میکند که هیچکس نمیتواند مانند او باشد.
خلاصیام ز کمند تو در ضمیر مباداگر اسیر تو نبود دلم اسیر مباد
هوش مصنوعی: اگر دلم گرفتار عشق تو نبود، پس ای کمند تو، هیچ راه نجاتی برای من وجود نخواهد داشت.
نهفته مهر تو در سینه ورنه میگفتمچو صبح سینه چاکم رفوپذیر مباد
هوش مصنوعی: عشق و محبت تو در دل من پنهان است و اگر نبود، میگفتم که مانند صبح، قلبم زخمخورده و آسیبپذیر است و نباید به این حال ادامه دهم.
نمیدهی می وصلم که تنگحوصلهایمباد ساقی مجلس بهانهگیر، مباد
هوش مصنوعی: دلت تنگ میشود و نمیخواهی به من وصل شوی، امیدوارم که تو که در مجلس شراب هستی، بهانهگیر نباشی و دلی تنگ نداشته باشی.
دعا کنید که پرویز را پس از فرهادگذار بر طرف قصر و جوی شیر مباد
هوش مصنوعی: از شما میخواهم که دعا کنید پرویز در زمان فرهاد به جایی نرسد که از کنار قصر و جوی شیر بگذرد.
دلم ز فرقت همدرد خویش، قدسی سوختکه گفته بود ترا در جهان نظیر مباد
هوش مصنوعی: دلم به خاطر دوری از همدردم سوخت، چون فرشتهای گفته بود که تو در این دنیا هیچ شبیهای نداری.