شمارهٔ ۱۷۷
هوش مصنوعی: این شعر به احساس عمیق عاشقانه و ترس از عواقب آن میپردازد. شاعر از تمنای وصل و بقاء سخن میگوید و نسبت به لذتهای عشق و تبعات آن در روز قیامت هراسان است. همچنین، اشارهای به خوشبویی محبوب و تأثیر آن بر دل دارد و بر این نکته تأکید میکند که هیچ کسی از مینوشی ناامید نیست. در نهایت، شاعر به خطرات دوستیهای غیرصادقانه و بیپایه نیز اشاره میکند.
چشم ترم گهی که به آن خاک پا رسدباشد چنان که تشنه به آب بقا رسد
هوش مصنوعی: چشم من گاهی که به آن زمین نگاه میکند، به گونهای خواهد بود که مانند تشنهای است که به آب حیات برسد.
از لذت خدنگ تو ترسم که روز حشرمن کشته تو باشم و دعوای ترا رسد
هوش مصنوعی: از لذت عشق تو میترسم، چرا که ممکن است در روز قیامت من به خاطر تو جانم را از دست بدهم و در آنجا با تو دعوا کنم.
گل را کند ذخیره صدساله در کناربوی خوش تو گر به مشام صبا رسد
هوش مصنوعی: اگر عطر گل را در کنار بوی خوش تو در نظر بگیریم، میتوان گفت که حتی اگر عطر گلها را برای صد سال نگه داریم، چه بسا اگر بوی تو به گوش نسیم برسد، آن عطر فراموش میشود.
ساقی که هیچکس ز میاش ناامید نیستریزد به شیشه زهر چو نوبت به ما رسد
هوش مصنوعی: ساقیای وجود دارد که هیچکس از او ناامید نیست و وقتی نوبت ما شده است، زهر را در شیشه میریزد.
قدسی مساز رنجه، دل از لاف دوستیهر بوالهوس به پایه عاشق کجا رسد
هوش مصنوعی: مقدسهارا نرنجان، زیرا دل به ادعای دوستی هر انسان ناپخته و هوسباز نمیتواند به مقام عشق واقعی برسد.