شمارهٔ ۱۸۲
هوش مصنوعی: این شعر درباره بیفایده بودن برخی تلاشها و آرزوهاست. شاعر به این نکته اشاره میکند که در دل درد و عشق، نمیتوان با زور و قدرت به وصل رسید و باید به دست سرنوشت و تقدیر اعتماد کرد. همچنین، زیباییهای ظاهری مانند موهای لیلی یا میکشانی که با ساقی در ارتباطند، نمیتوانند احساسات عمیق عاشقانه را برآورده کنند. در نهایت، شاعر به تناقض بین درد و درمان اشاره میکند و میگوید که عاشقان بیشتر به درد خود دلبستهاند تا به درمان آن.
محفل دردی طلب، از سیر شهر و کو چه سودسر به پای شعله نه چون شمع، از زانو چه سود
هوش مصنوعی: در جمعی که پر از درد و رنج است، بودن در شهر و کوچه فایدهای ندارد. مانند شمعی که در شعله میسوزد، اگر فقط زانو زده باشی، هیچ بهرهای نخواهی برد.
وصل شیرین کی به زور آید به دست کوهکنقوت طالع بخواه از قوت بازو چه سود
هوش مصنوعی: وصل شیرین (اتحاد یا نزدیکی دلپذیر) را نمیتوان به زور به دست آورد. اگر کوهکن (کسی که به نوک کوه میرود) بخواهد از قدرت سرنوشت استفاده کند، باید بداند که از قوت بازوی خودش هیچ فایدهای نمیبرد.
زلف لیلی صید دلهای پریشان میکنداین که مجنون میکند بر سر پریشان مو چه سود
هوش مصنوعی: زلفهای لیلی دلهای دلباخته را به دام میاندازد. اما این که مجنون به خاطر آن زلفهای پریشان خود را به دردسر میاندازد، چه فایدهای دارد؟
اجتماع میکشان بی طره ساقی مبادحلقه مستان جدا زان حلقه گیسو چه سود
هوش مصنوعی: در جمع دوستان و مستان، بدون موهای بلند ساقی، نباید این حلقه از یکدیگر جدا شود. جدا شدن از حلقه گیسو هیچ فایدهای ندارد.
زخم قدسی کی فریب مرهم راحت خورد؟عاشقان را درد مطلوب است از دارو چه سود
هوش مصنوعی: زخمی که به خاطر عشق و معنویت است، هیچگاه با مرهم آسایش درمان نمیشود. عاشقان واقعی، به عشق و درد خود اهمیت میدهند و از دارو و درمانی که آرامش میآورد چندان سودی نمیبرند.