شمارهٔ ۱۹۳
هوش مصنوعی: این شعر به ابراز عشق و احساسات شاعر نسبت به معشوق میپردازد. او از زیبایی و تاثیر حضور معشوق بر دل و جان مردم میگوید و اشاره میکند که با وجود درد جدایی از او، باید شکرگزار وصلش بود. شاعر به یاد میآورد که در روزی از عشق او وفا کرده و در عین حال میبیند که چشمانش اکنون به معشوق چشم دوزی میکنند. او میگوید که عشقش به معشوق مانند نوری در آینه است که در هر جا وجود دارد. شاعر همچنین به گذشته و یادگاری از وطنش اشاره میکند و از جستجوی عشق و وفا در دنیای اطراف خود سخن میگوید و به عدم وجود آن در گلهای طبیعی اشاره میکند. در کل، شعر به عمق عشق و جدایی، وفا و زیبایی میپردازد.
آیینه ما تا ز رخت عکس نما بودروی دل خلق از همه سو جانب ما بود
هوش مصنوعی: آیینه ما تا زمانی که تصویر چهره تو را نشان میداد، دلهای مردم از هر طرف به سمت ما متمایل بود.
شکرانه وصل تو چو دی جان نسپردیمامروز ز هجر آنچه کشیدیم سزا بود
هوش مصنوعی: اگر امروز جانم را به خاطر وصل تو ندهیم، به خاطر همه آنچه در دوری تو تحمل کردیم، سزاوار است.
با عشق تو روزی که دلم عهد وفا بستاین دیده که امروز رقیب است، کجا بود؟
هوش مصنوعی: در روزی که به عشق تو تصمیم به وفاداری گرفتم، این چشمی که اکنون رقیب عشق من است، چه جایگاهی داشت؟
تا پیکرم از آتش مهر تو برافروختچون آینه هرجا که شدم نور صفا بود
هوش مصنوعی: بدن من به خاطر عشق تو همچون آتش میدرخشد و هرجا که میروم، مانند آینهای که نور را منعکس میکند، صفا و روشنی در اطرافم وجود دارد.
چون جور به گرد دل خوبان همه گشتمچیزی که به خاطر نرساندند وفا بود
هوش مصنوعی: زمانی که ظلم و ستم به دل خوبان میرسید و به دورشان میچرخید، هیچ چیز جز وفا و صداقت نتوانست به ذهنم برسد.
ای لالهرخان حال دل و دیده چه پرسیدتا بود مرا دیده و دل وقف شما بود
هوش مصنوعی: ای گلهای زیبا، حال دل و چشمانم را از من نپرسید، چرا که تا زمانی که وجودم وقف شما بود، همواره با چشمانم و دلم به شما فکر میکردم.
روزی گذرم بر وطن کوهکن افتاداز تیشه هنوزش به دل سنگ صدا بود
هوش مصنوعی: یک روز به وطن کوهکن رسیدم و هنوز صدای تیشهاش به دل سنگها شنیده میشد.
گشتیم بسی در چمن طالع قدسیآن گل که نرویید در او مهر و وفا بود
هوش مصنوعی: ما در باغی گردش کردیم و به دنبال آن گل ویژهای بودیم که در آن نشانی از عشق و وفا وجود نداشت.