شمارهٔ ۱۹۹
هوش مصنوعی: شاعر در این ابیات از شدت غم و دلتنگی خود میگوید. او به دریاچه اشکهایش اشاره میکند که هر قطرهاش طوفانی برپا کرده و آرزو میکند ای کاش مشکلاتش به غیر از مصائبش در دشت بود. هر وقت کسی به دلش میآید، داغی در دلش احساس میکند که مانند آتش خود را نشان میدهد. او نمیداند از کدام شکاف پیراهنش شروع به نشان دادن درد و رنجهایش کند، چون هر شکاف و جدایی، دلیلی بر اندوه دیگری است. او از تیرهای حرمان نیز شکایت میکند که هر لحظه زهرآلود است. دلش شکننده است و حتی اگر صد پاره شود، جان هر پارهاش تجربهای متفاوت از درد خواهد بود. در نهایت، او از حالتهای متغیر خود تعجب میکند و میگوید که به عنوان یک روح قدسی، طاقت یک روز دوری را نیز ندارد.
ز آب چشم من هر قطره طوفان دگر باشدبه جز دامان صحرا کاش دامان دگر باشد
هوش مصنوعی: هر قطره اشک من گویی طوفانی جدید به راه میاندازد، و آرزو دارم که به جز این دشت، جایی دیگر برای آرامش و وسعت وجود داشته باشد.
چو آیی در دلم، هر داغش آتشخانهای بینیگلی دارم که هر برگش گلستان دگر باشد
هوش مصنوعی: وقتی به دلم میآیی، در هر نقطهاش حس درد و سوزش را احساس میکنی. در دل من گلی دارم که هر برگ آن زیبایی و لطافت خاصی دارد.
ندانم کز کدامین چاک پیراهن برآرم سرکه هر چاک گریبانم، گریبان دگر باشد
هوش مصنوعی: نمیدانم کدام قسمت از پیراهن را باز کنم که سرم را از آن بیرون بیاورم، چون هر تکهای که باز کنم، گریبان دیگری را هم با خود خواهد آورد.
نیندازد به سویم تیر کز حرمان پیکانشبه دل هر لحظه زهرآلود پیکان دگر باشد
هوش مصنوعی: به من تیر نزن، زیرا که تیرهای تو باعث ایجاد زخمها و دردهای عمیق در دل من میشود و هر لحظه زهر و آسیب جدیدی به همراه دارد.
دلی دارم که چون سیماب اگر صد پارهاش سازیپی بسملشدن هر پاره را جان دگر باشد
هوش مصنوعی: من دلی دارم که مانند جیوه بسیار حساس و تغییرپذیر است؛ اگر آن را به هزار تکه هم تقسیم کنی، هر تکهاش هنوز روح و زندگی خاصی خواهد داشت و به نوعی مستقل خواهد بود.
دگرگون است احوالم عجب دارم که چون قدسیدلم را طاقت یک روزه حرمان دگر باشد
هوش مصنوعی: حالم به شدت تغییر کرده و عجیب است که چطور دل من که شبیه فرشتگان است، توان یک روز بیموفی را هم ندارد.