شمارهٔ ۲۰۰
هوش مصنوعی: این شعر به بیان احساساتی عمیق در مورد عشق و رنج ناشی از آن میپردازد. شاعر از تلاش برای رهایی از ستم خاطر و درد و غم سخن میگوید و اشاره میکند که عشق مانند نوزادی است که برای شیر خود میجنگد. او همچنین به جدایی و غم ناشی از بیوفایی و تقدیر ناگوار اشاره میکند و در نهایت به این نتیجه میرسد که بخت و تقدیر در زندگیاش بر خلاف آرزوهایش عمل میکنند.
میرم ار خوی ستمکاری ز سر بیرون کندشمع را گر تن نکاهد زندگانی چون کند؟
هوش مصنوعی: اگر خوی ستمکاری مرا از زندگی بیرون کند، شمع زندگیام چگونه روشن بماند اگر وجودم کم شود؟
دایه را پستان به ناخن میتراشد طفل عشقتا دمی شیرش مبادا در گلو بی خون کند
هوش مصنوعی: کودک عشق به ناخن دایه را میخراشد تا مبادا لحظهای شیرش در گلو بدون طعم و رنگ شود.
آنکه میخواهد غمی بردارد از روی دلمکاش دل را از شکاف سینهام بیرون کند
هوش مصنوعی: کسی که میخواهد غمهایم را از دلم برطرف کند، کاش دل را از درون سینهام بیرون بیاورد.
گل که نتواند رفو زد چاک جیب خویش راچاره چاک دل مرغ گلستان چون کند؟
هوش مصنوعی: اگر گلی نتواند عیب و نقص خود را برطرف کند، پس دل پر درد مرغ گلستان چه راه حلی دارد برای جبران زخمهایش؟
باز لیلی بر سر بالین مجنون میرودچند عاشق شکوه از بیمهری گردون کند؟
هوش مصنوعی: لیلی دوباره کنار مجنون است و به او سر میزند. این در حالی است که تعدادی عاشق دیگر از بیعدالتی روزگار و بیمحبتی شکایت میکنند.
نقش ما و بخت، قدسی چون بد افتاد از ازلهرچه در دل نقش بندم، بخت دیگرگون کند
هوش مصنوعی: سرنوشت و تقدیر ما به قدری مقدس و غیرقابل تغییر است که هرچه در دل بخواهیم و طرح کنیم، بخت به گونهای دیگر رقم میزند.