تناجی
قدسی مشهدی

شمارهٔ ۲۰۷

ای خوشدلی برو که غمینم سرشته‌انددرمان گداز و درد گزینم سرشته‌اند
از آب و خاک کعبه و بتخانه نیستمنه دوستم، نه خصم، چنینم سرشته‌اند
نگذاشت شغل عشق به کار دگر مراگویا که از برای همینم سرشته‌اند
عاشق کجا و تیره‌دلی این گمان مبرسر تا قدم ز نور یقینم سرشته‌اند
قدسی برای سجده گلبن در این چمنچون برگ گل تمام جبینم سرشته‌اند