شمارهٔ ۲۲۴
هوش مصنوعی: این شعر روایتگر احساس عمیق جدایی و غم عاشقانه است. شاعر از شدت اندوه شبانه و اشکهایی که به خاطر معشوق ریخته میشوند، میگوید. دل او به شدت تپش دارد و نگران است که مبادا اشکهایش بر روی صورتش بیفتند. او همچنین به پرویز اشاره میکند و به تضاد بین عشق و مرگ میپردازد، و از ننگی که در مواجهه با مرگ احساس میکند سخن میگوید. در انتها، به تأثیر عشق و مینوشیای که از معشوق دریافت کرده اشاره میکند که او را در حالتی مست و افسونشده قرار داده و این حالت تا قیامت ادامه خواهد داشت.
ز چشمم بی تو شب چندان سرشک لالهگون افتدکه هرجا پا نهد اندیشه، در دریای خون افتد
هوش مصنوعی: اگر تو را نداشته باشم، چشمانم به قدری اشک خواهد ریخت که هر قدمی که برمیدارم، انگار در دریایی از خون غرق میشود.
ز بس دل میتپد در سینه شب در کنج تنهاییمبادا دیده، گاه گریه با اشکم برون افتد
هوش مصنوعی: به خاطر شدت احساسات قلبم در سینه، در تنهایی شب، نگرانم مبادا اشکهایم بیاختیار بریزد.
دل پرویز را در سینه چون سیماب لرزاندصدای تیشه فرهاد چون در بیستون افتد
هوش مصنوعی: صدای تیشه فرهاد در بیستون، دل پرویز را مانند مایعی درون سینهاش به شدت به تپش انداخت و لرزید.
اجل را نیز از جانبردن من ننگ میآیدمبادا هیچکس را اینچنین طالع زبون افتد
هوش مصنوعی: مرگ از کشتن من خجالت میکشد و نمیخواهد هیچکس دیگر چنین سرنوشتی داشته باشد.
میی نوشیده قدسی دوش از میخانه عشقتکه تا صبح قیامت زان قدح، مست جنون افتد
هوش مصنوعی: دیشب در میخانه عشق تو، قدسی (موجودی آسمانی) جرعهای نوشید و تا روز قیامت از آن جام مست و سرشار از جنون خواهد بود.