تناجی
قدسی مشهدی

شمارهٔ ۲۲۳

لبت به خنده شیرین چو همنفس گرددبه گرد لعل تو روح‌الامین مگس گردد
عجب که ره به رفیقان برم درین شب تارمگر دلیل رهم ناله جرس گردد
ز اشتیاق گرفتاری تو، طایر قدسز سدره آید و گرد سر قفس گردد
کجاست وادی طور و شجر، که آتش عشقنه شعله‌ایست که بر گرد خار و خس گردد
دگر ز بی‌اثری‌های عشق، قدسی رارسیده کار به جایی که بوالهوس گردد