شمارهٔ ۲۲۳
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به زیباییهای عشق و اشتیاق خود اشاره دارد. لبخند معشوق همچون نوش خاصی میباشد که بر روح و دل تأثیر میگذارد. او به شب تار اشاره میکند و میپرسد که چگونه میتواند به رفقایش برسد، مگر اینکه صدای ناله او راه را نشان دهد. همچنین از اشتیاقی سخن میگوید که حتی فرشتگان را نیز درگیر خود کرده و آنها را به گرد قفس عشق میآورد. در پایان، شاعر به نبود اثر عشق واقعی اشاره کرده و ابراز نگرانیش میکند که این بیاثر شدن عشق به نوعی به بوالهوسی منتهی میشود.
لبت به خنده شیرین چو همنفس گرددبه گرد لعل تو روحالامین مگس گردد
هوش مصنوعی: وقتی لبخند شیرین تو به دیگران میرسد، مانند مگسی که به گلی زیبا جذب میشود، روحی از آرامش و سرور در آنها جاری میشود.
عجب که ره به رفیقان برم درین شب تارمگر دلیل رهم ناله جرس گردد
هوش مصنوعی: عجب است که در این شب تاریک بتوانم به دوستانم برسم، مگر اینکه صدای زنگ جرس راه را برایم روشن کند.
ز اشتیاق گرفتاری تو، طایر قدسز سدره آید و گرد سر قفس گردد
هوش مصنوعی: به دلیل علاقه و اشتیاق به درد دل تو، پرندهای از دنیای بالا به سمت تو میآید و دور سر قفس در پرواز خواهد بود.
کجاست وادی طور و شجر، که آتش عشقنه شعلهایست که بر گرد خار و خس گردد
هوش مصنوعی: کجاست آن مکان مقدس و درختی که آتش عشق در آن به آرامی میسوزد و خاموش و بینظم نمیشود که همه جا را فرا بگیرد و بیهدف بگردد؟
دگر ز بیاثریهای عشق، قدسی رارسیده کار به جایی که بوالهوس گردد
هوش مصنوعی: عشق به قدری اثر نداشته که حتی شخص پاک و مقدس هم به وضعیتی رسیده که دچار حرمتشکنی و شهوترانی میشود.