شمارهٔ ۲۵۸
هوش مصنوعی: این شعر به توصیف رنج و درد ناشی از تنهایی و دوری از دوستان و شادیها میپردازد. شاعر از ناامیدی و مشکلاتی که او را محاصره کردهاند صحبت میکند. او از کسی که محرم رازهایش است میخواهد تا درباره قدرت و نفوذ فردی تندخو یا کینهتوز بگوید و تأکید میکند که هیچ خوبی از او نمیآید. همچنین شاعر به یاد دوستان افتاده و آرزو میکند که آنها خود به ملاقاتش بیایند، زیرا او نمیتواند جستجویی از جانب آنها ببیند. در ادامه، شاعر به تناقضها و ناکامیهای زندگی اشاره میکند و به یاد میآورد که بادهای در این بهار وجود ندارد و پیامی از زیباییها و شادیها به او نمیرسد. در نهایت، او به تمایز بین نسلها و زحمات عارفان اشاره میکند که پایگاه اصلی آنها همیشگی و غیرقابل تغییر است.
چه رنجش است کزان تندخو نمیآید؟کدام فتنه که از دست او نمیآید؟
هوش مصنوعی: با کدام سختی مواجهیم که از این فرد تندخو نیامده است؟ چه مشکلی وجود دارد که او نتوانسته با آن مقابله کند؟
به کینه جوی من ای آنکه محرم رازیبگو بدی ز نکویان نکو نمیآید
هوش مصنوعی: به دشمن من، ای کسی که به رازها آگاهی، بگو که بدگویی از نیکان، نتیجهای جز خوبی ندارد.
ره نشاط من از شش جهت چنان بستندکه سوی من طرب از هیچ سو نمیآید
هوش مصنوعی: راه خوشی من به گونهای مسدود شده است که هیچ نشانهای از شادی و سرور به سوی من نمیآید.
اگر هوای ملاقات دوستان داریتو خود بیا، که ز ما جستجو نمیآید
هوش مصنوعی: اگر دلت میخواهد با دوستانت دیدار کنی، خودت باید بیایی، چون ما قادر به جستجو و پیدا کردن تو نیستیم.
برای بادهگساران در این بهار چراپیام سبزه ز اطراف جو نمیآید
هوش مصنوعی: در این بهار، چرا خبری از سبزههای دور و بر جو به عشقورزان و میخوارهها نمیرسد؟
مگر ز گلشن غم نکهتی رسد، ورنهز بوستان طرب هیچ بو نمیآید
هوش مصنوعی: اگر از باغ غم رایحتی به مشام برسد، وگرنه از باغ شادی هیچ بویی نمیآید.
پسر چه شد که سبکروحتر بود ز پدر؟به بزم، گردش جام از سبو نمیآید
هوش مصنوعی: چرا پسر از پدر شادابتر و سبکروحتر است؟ در مهمانی، نمیتوان از ظرفی پر از شراب، به راحتی جرعهای نوشید.
غلام همت آن عارفم که چون قدسیز پایهای که ندارد، فرو نمیآید
هوش مصنوعی: من از پیروان شخصیتی هستم که همچون فرشتهای، به رغم نداشتن پایگاه و پایهای محکم، هرگز از مقام و جایگاه خود پایین نمیآید.