شمارهٔ ۲۷۱
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر به اندوه و احساس تنهایی خود اشاره میکند. او از شدت غم و دوری میگوید که هیچ چیز نتوانسته است او را تسکین دهد. در توصیف این حالت، به چمن و قفس، و همچنین به عدم دیدار زیباییهای طبیعت اشاره میکند. همچنین این تاملات به تیر و کمان، و چهره محبوبش میرسد و میگوید که زمانی که در جستجوی خوشبختی و آرامش بوده، هیچ چیز او را راضی نکرده است. شاعر با استفاده از تصاویری از باغ و آب، به جستجوی مطلوب دل و نرسیدن به آرزوها میپردازد و در نهایت ابراز میکند که او همیشه در جستجوی زیبایی و خوشبختی بوده، اما به هیچ وجه آن را نیافته است.
با من، غمت ز مهر، دویی در میان ندیدکس شعله را به خار چنین مهربان ندید
هوش مصنوعی: هرگز کسی را ندیدم که همچون من با عشق و محبت، غم را تجربه کند، و همچون شعلهای که در میان خارهاست، در محبت با خود به این شدت باشد.
یاد چمن ز خاطر مرغ اسیر رفتچون دلنشینی قفس از آشیان ندید
هوش مصنوعی: مرغی که در قفس اسیر است، به یاد باغ و چمنهای سرسبز میافتد، زیرا از زیبایی و دلنشینی آشیانهاش در قفس خبری ندارد.
تا بود، روزگار به افسردگی گذاشتکس رنگ خنده بر لب این بوستان ندید
هوش مصنوعی: تا زمانی که زندگی ادامه داشت، کسی نتوانست به این باغ رنگ خندهای بدهد و همه در غم و اندوه بودند.
گردید چون خیال و ز دلها خبر گرفتتیر ترا دمی که دلم در کمان ندید
هوش مصنوعی: وقتی که فکر و خیال به سراغم آمد و از دلها باخبر شد، متوجه شدم که تیر محبتت تنها در دلم نمانده و لبخندت را در کمان عشق نمیبینم.
کی از دلم ز دعوی پیکان کشید دست؟تا سینه پای تیر ترا در میان ندید
هوش مصنوعی: چه زمانی کسی از دل من تیر عشق را کشید که نتوانست سینهام را میان تیر تو ببیند؟
گو دیده مرا پی ابروی او ببینآنکس که بحر را پی کشتی روان ندید
هوش مصنوعی: میگوید که من به چشم خود، زیباییهای او را تماشا کردهام، و این زیباییها مثل کشتیای است که در دریا شناور است. فقط کسانی درک میکنند که زیباییهای عمیق و واقعی را ببینند که به دنبال نشانهها نباشند.
یک ره ز چهره پرده برافکن خدای راآیینه کس همیشه در آیینهدان ندید
هوش مصنوعی: ای کاش پرده از چهره خداوند برداشته شود، زیرا هیچکس نمیتواند همیشه در آینه ببینید که چه چیزی در آینهدان وجود دارد.
رفتی به باغ و زنده جاوید شد چمندید از تو باغ، آنچه ز آب روان ندید
هوش مصنوعی: تو به باغ رفتی و زندگی ابدی چمن را مشاهده کردی، در حالی که باغ از زیباییهای تو را دید، چیزی را که آب جاری هیچگاه نخواهد دید.
هرگز نخورد داغ دلم آب ناخنیآن گلبنم که تربیت باغبان ندید
هوش مصنوعی: هیچگاه داغ دل من به اندازهی آب یک ناخن نبود، همان گلی که نتوانست به خوبی از سوی باغبان پرورش یابد.
میدید کاش گونه زردم در آینهآنکس که روی آینه را زرنشان ندید
هوش مصنوعی: او آرزو میکرد که چهره زرد و بیروحش را در آینه ببیند، کسی که هرگز نتوانسته بود زیبایی آینه را بشناسد.
کام دلم ز سیر کواکب روا نشدلب تشنه فیض آب ز ریگ روان ندید
هوش مصنوعی: دوست دارم که به رویاهایم برسم، اما خوشبختی برایم دست نیافتنی است. مانند کسی که تشنه آب است، اما نتوانسته از رودخانهای که پر از ریگ است، بهرهای ببرد.