شمارهٔ ۳۰۷
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از عواطف عمیق خود نسبت به معشوق صحبت میکند. او در آینه به خود مینگرد اما نمیتواند نشانی از معشوق را بیابد، حتی یک تار مو. عشق او به حدی است که حتی به خود نیز غیور است و نمیتواند احساساتش را کنترل کند. او به بوی معشوق در پیرهنش اشاره میکند و به این نتیجه میرسد که اگرچه خود را به دوست نرسانده، ولی عشق و آرزویش در یک نگاه به قاعدههای ناشناختهای در دلش نهفته است. در نهایت، او به زیبایی نگاهش در لحظه آخر دیدار مباهات میکند که همه آرزوها را در خود داشت.
دیدم به چشم آینه بسیار سوی خویشخالی نیافتم ز تو یک تار موی خویش
هوش مصنوعی: در آینه نگاه کردم و دیدم که در درون خودم هیچ چیز از تو پیدا نیست، حتی یک تار موی تو را نمیبینم.
با خویش هم ز غیرت عشق تو دشمنمدر عاشقی نمیرود آبم به جوی خویش
هوش مصنوعی: من به خاطر عشق تو، حتی با خودم هم دشمن شدهام و در این عشق، نمیتوانم به آرامش برسم یا خودم را در جریان زندگی جاری کنم.
خود را اگر به دوست نکردم غلط، چرادر پیرهن چو غنچه ببالم به بوی خویش؟
هوش مصنوعی: اگر نتوانستم خودم را به دوستی بهتر کنم، چرا باید بویی از خودم را در پیرهنم بچشم و احساس خوبی نسبت به آن داشته باشم؟
نازم به چشم خود، که چو دیدار واپسیندر یک نظر نهفته همه آرزوی خویش
هوش مصنوعی: چشمانم را تحسین میکنم، چون در آخرین دیداری که داشتم، تمام آرزوهایم در یک نگاه خلاصه شد.