شمارهٔ ۳۱۳
هوش مصنوعی: این شعر از احوالات عاشقانه و دردهای دل شاعر سخن میگوید. شاعر خود را مانند شمعی تصویر میکند که در آتش عشق میسوزد و با ذکر کین و داغ ناشی از عشق، ابراز احساسات میکند. او از شوق معشوق سخن میگوید و از تنهایی و نگرانیش نسبت به کینهها و دردهای خود مینالد. همچنین، امیدواری به نگاه معشوق و احساس شرم بر اثر کینهورزی از دیگر مضامین شعر است. در نهایت، شاعر عشق را جزئی از وجود خود میداند و به تضاد بین عشق و دین اشاره میکند و میگوید هرگز از این تضاد باخبر نبوده است.
سوزم همیشه از نفس آتشین خویشچون شمع ایستادهام، اما به کین خویش
هوش مصنوعی: همواره از سوزش درونیام رنج میکشم؛ مانند شمعی که خاموشیاش را تحمل میکند، اما به خاطر دشمنی و کینهای که در دل دارم.
ظاهر شود ز درد سر اکسیر سازیامصندل کنم ز بس که طلا بر جبین خویش
هوش مصنوعی: از شدت دردی که دارم، آنچنان میسازم که نشان طلا بر پیشانیام نمایان شود، مانند صندل.
از شوق دامنت همه تن دست گشتهامچون شمع میکشم نفس از آستین خویش
هوش مصنوعی: از عشق تو، تمام وجودم مانند شمع به آتش درآمده است و با تمام وجودم نفس میکشم.
شهرت به تازهساختن داغ یافتهامهرکس برای نام خراشد نگین خویش
هوش مصنوعی: به تازگی معروف شدم و این شهرت به خاطر ایجاد یک درد و رنج جدید است، زیرا هر کسی برای بهبود نام و اعتبار خود در تلاش است.
روی ترا من از همهکس پیش دیدهامامّیدوارم از نظر پیشبین خویش
هوش مصنوعی: من روی تو را از همهجا دیدهام و امیدوارم که تو هم مرا ببینی.
از شرم آنکه کینه چرا پیشه کردهامافشاندهام گره چو عرق بر جبین خویش
هوش مصنوعی: به خاطر خجالت از اینکه چرا کینه به دل گرفتهام، مانند عرقی که بر پیشانیام نشسته، افسوس میخورم و گرههای خشم را باز نمیکنم.
با چرا به مهر نیاری شبی به روزشاید ز روزگار بگیریم کین خویش
هوش مصنوعی: اگر در شب از محبت خود به معشوق دریغ کنی، ممکن است در روز از زندگی و روزگار آنچه را که از عشق و محبت بر خود گذشته، به خاطر بیاوری.
ملک دلم خراب نگردد، که بینزاعداغ تراش کشیده به زیر نگین خویش
هوش مصنوعی: دل من خراب نمیشود، زیرا بدون هیچ جدالی، اثر تو را زیر نگین خود نگه داشتهام.
گر آستین به دیده رسانم شب فراقدریای خون روان کنم از آستین خویش
هوش مصنوعی: اگر آستینم را به چشمانت برسانم، در شب جدایی، با خون دلم از آستین خود جاری میسازم.
تا برگزیدهایم ترا از جهانیانیک دم نبستهایم لب از آفرین خویش
هوش مصنوعی: ما تو را از بین همه مردم انتخاب کردهایم و لحظهای از ستایش و قدردانی نسبت به آفرینش تو زبان بستهایم.
دین، دین دلبرم بود و کفر، کفر عشقهرگز نداشتم خبر از کفر و دین خویش
هوش مصنوعی: عشق من تنها به محبوبم مربوط میشود و هرچه که در مورد دین و کفر باشد، برایم بیاهمیت است. من حتی از وضعیت و باورهای خودم در این زمینه اطلاعی نداشتم.