شمارهٔ ۳۱۵
هوش مصنوعی: این شعر به احساس حسرت و ناکامی گوینده اشاره دارد. او به درد و رنج خود به عنوان یک درویش میپردازد و از ننگهای مذهبی در مقابل دیگران صحبت میکند. گوینده حس میکند که براساس قید و بندهای مذهبی نمیتواند به طور مستقل و آزاد زندگی کند. او همچنین به مقایسهٔ صبح صادق و صبح کاذب میپردازد و اینکه در نهایت از نعمتهای گذشته چه نتیجهای میتواند بگیرد. شعری است که به دروننگری و نقد اجتماعی پرداخته و به پیچیدگیهای دین و فرصتهای از دست رفته اشاره دارد.
کَنم به ناخن حسرت، بدن من درویشبدین وسیله مگر ناخنی زنم در خویش
هوش مصنوعی: من با ناخن حسرت میکَشم، گویی بدنم مانند یک درویش است، شاید با این کار بتوانم خودم را زخمی کنم.
ز ننگ شیخ و برهمن، چرا نظربازانبه هم چو تیر نیایند راست در یک کیش؟
هوش مصنوعی: چرا نظربازان، با وجودی که شیخ و برهمن در رفتار و اعتقاداتشان ننگینی دارند، نتوانند مانند تیرهایی که به یکدیگر نزدیک نمیشوند، به یک دین و ایمان واحد گرد هم بیایند؟
نیَم ملول ز تقدیم مدعی، چه عجبز صبح صادق اگر صبح کاذب افتد پیش
هوش مصنوعی: شکایت نمیکنم از اینکه شخصی به من اتهام زده است، زیرا تعجبی ندارد که در روشنایی صبح دروغ، حقیقتی پنهان گردد.
ازین چه سود کزین پیش فیض بخشی بودچه بهره یابد از انعام رفتگان درویش؟
هوش مصنوعی: از چه چیز میشود بهرهمند شد اگر فیض و نعمت در پیش رو وجود داشته باشد؟ چه فایدهای دارد اگر نعمتهای گذشته و رفته را به یاد بیاوریم؟