شمارهٔ ۳۱۷
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به تمجید از فیض و نور آن اشاره میکند و میگوید که فیض به حدی است که او نمیتواند آن را درک کند. او به زیبایی گلها و احساسات خود نسبت به فیض پرداخته و میگوید که در دلش درهای زیادی به سوی فیض گشوده است. شاعر همچنین به زحمات دیگران و نذر ساقی برای جمع آوردن این فیض اشاره میکند و از کسی که استعداد شنیدن را از دست داده، میترسد که نکند آستین خود را بر چراغ فیض بزند و آن را خاموش کند. در نهایت، شاعر از عدم فعالیت و درنگ در اندیشهها گلایه کرده و میخواهد که قلبش همچنان از نور فیض روشن بماند.
روشن شود ز دود دماغم چراغ فیضفیض است آنقدر، که ندارم دماغ فیض
هوش مصنوعی: از از دود دماغم، چراغ فیض روشن میشود و این فیض آنقدر زیاد است که نمیتوانم آن را بهتنهایی تحمل کنم.
یک شاخ گل ز گل نشود پاک، گردوکونتا حشر گل برند به خرمن ز باغ فیض
هوش مصنوعی: یک شاخه گل هرگز نمیتواند از گل جدا شود و تا زمانی که زندگی ادامه دارد، گرد و غبار و مشکلات به باغی که پر از نعمت و خیر است خواهد آمد.
از هر طرف دریچه فیضیست بر دلمبیهوده از در که کنم من سراغ فیض؟
هوش مصنوعی: در هر سمتی که نگاه میکنم، میتوانم نشانههایی از نعمت و رحمت الهی را ببینم. بنابراین، بیفایده است که فقط از یک در برای دریافت این فیضها تلاش کنم.
بهر مرکّب قلم فیض بخش منآوردهاند دوده ز دود چراغ فیض
هوش مصنوعی: برای مرکب قلم من که بخشندهی فیض است، از دودهٔ چراغ فیض، دودی آوردهاند.
ساقی نموده نذر حریفان به بزم نظمروز ازل که ریخته می در ایاغ فیض
هوش مصنوعی: ساقی برای میهمانان در بزم، نذری از روز نخست ترتیب داده که نوشیدنیای در ظرف نعمت ریخته است.
ای آنکه برده ذوق سماعت ز خویشتنترسم که آستین بزنی بر چراغ فیض
هوش مصنوعی: ای کسی که لذت شنیدن را از خودت گرفتهای، میترسم که دست به آستین ببری و روشنایی نعمتها را خاموش کنی.
از سنگ کاهلی، در اندیشه را مبندقدسی دگر مسوز دلم را به داغ فیض
هوش مصنوعی: از سنگ کاهلی، در اندیشه خود را محدود نکن، ای عزیز! دیگر قلب من را با داغ فیض نسوزان.