تناجی
قدسی مشهدی

شمارهٔ ۳۲۴

تا کی کنی به گریه، طلب آرزوی دل؟ای دیده پیش خلق مریز آبروی دل
دل آرزوی خون جگر کرد بی لبتچندان گریستم که نماند آرزوی دل
یا رب به دامنش ننشیند غبار غمآن کس که رفت گرد ملالم ز روی دل
آلوده مردنش مپسند و شهید کنکز خون به آب تیغ دهم شستشوی دل
تا چون پیاله، دیده نباشد ز خون تهیعشقت مرا چو شیشه فشارد گلوی دل
از زخم دشمنان شده دل پر ز خون و نیستیک دوستم که سنگ زند بر سبوی دل
قدسی دلت نرفته چنان کآوری به دستبنشین به گوشه‌ای و مکن جستجوی دل