شمارهٔ ۳۲۴
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از درد و اندوه قلبی خود سخن میگوید و به ناکامیها و آرزوهای برآورده نشدهاش اشاره میکند. او از چشمانش که منبع اشک و غم هستند، میخواهد که آبروی دلش را خراب نکنند. دلش به خاطر دوری و غم ناشی از فقدان معشوق، همچون شیشه آسیبپذیر است و جراحتهای دشمنان در آن عمق پیدا کرده است. شاعر از خداوند میخواهد که غم از دلش دور شود و از مرگ دوستانش ناراحت است. او با احساسی سرشار از اندوه، از عواطف عمیق خود و فشار عشق میگوید و خواستار آرامش قلبی است.
تا کی کنی به گریه، طلب آرزوی دل؟ای دیده پیش خلق مریز آبروی دل
هوش مصنوعی: تا کی میخواهی با گریه، خواستههای دلت را طلب کنی؟ ای چشم، آبروی دلت را پیش مردم نریز.
دل آرزوی خون جگر کرد بی لبتچندان گریستم که نماند آرزوی دل
هوش مصنوعی: دل خواهان عشق و زجر زیادی شد و به خاطر دوری از تو، به قدری اشک ریختم که دیگر آرزویی در دل نمانده است.
یا رب به دامنش ننشیند غبار غمآن کس که رفت گرد ملالم ز روی دل
هوش مصنوعی: ای خدا، بگذار که غم و اندوه بر آن کسی که مرا ترک کرده، نشیند و او از غم و غصه دور باشد.
آلوده مردنش مپسند و شهید کنکز خون به آب تیغ دهم شستشوی دل
هوش مصنوعی: مرگ آلوده را نپسند و او را شهید کن، چرا که با خونم دل را شستشو میدهم.
تا چون پیاله، دیده نباشد ز خون تهیعشقت مرا چو شیشه فشارد گلوی دل
هوش مصنوعی: شما به قدری در عشق خود غرق شدهاید که چشمهایتان از اشکها خالی نخواهد بود. عشق شما همچون شیشهای شکننده، به دل من فشار میآورد و آن را میفشرد.
از زخم دشمنان شده دل پر ز خون و نیستیک دوستم که سنگ زند بر سبوی دل
هوش مصنوعی: دل من از جراحات دشمنان پر از خون است و هیچ دوستی ندارم که به من کمک کند یا بر دردهایم مرهم نهد.
قدسی دلت نرفته چنان کآوری به دستبنشین به گوشهای و مکن جستجوی دل
هوش مصنوعی: اگر دل پاک و مقدس تو از دست نرفته باشد، آرام بنشین و در جا و مکان خود از جستجوی دل و محبت دوری کن.