شمارهٔ ۳۵۰
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر عشق و اشتیاق شدید خود را نسبت به یک معشوق بیان میکند. او از نداشتن امید به وصال و تنها داشتن آرزوهای خام میگوید. دلش نمیتواند از خیال معشوق آرام بگیرد و به شدت منتظر پیغام اوست. شاعر احساس بیتابی و سوز را به تصویر میکشد و میگوید که با وجود تمام مشکلات، خوشی را در پریشانی خود میبیند. او میخواهد به عشق و تمنای معشوقش ادامه دهد، حتی اگر در این راه دچار سختی و گرفتاری شود. شاعرنتوانستن از درد و خوشیهای عشق را به زیبایی بیان میکند.
از لعل لبت جز طمع خام ندارمدارم هوس کام، اگر کام ندارم
هوش مصنوعی: من تنها به طمع لبت هستم و از آن بیشتر چیزی نمیخواهم، اگرچه آرزوی کامروایی در دل دارم، ولی اگر نتوانم به آن دست یابم.
دل را به خیال از تو تسلی نتوان کردبشتاب که من طاقت پیغام ندارم
هوش مصنوعی: دل را نمیتوان به یاد تو آرام کرد، بنابراین زود بیا که من دیگر تحمل شنیدن پیامها را ندارم.
ترکی به نگه کرده مرا مست، حریفانمعذور که پروای می و جام ندارم
هوش مصنوعی: نگاه او مرا سرفراز کرده و مست کرده است، اما دوستانم عذرخواهی میکنند چون من نه از می و نه از جام چیزی دارم.
ای آتش سوزان، چو سپند سر آتشتا روی ترا دیدهام آرام ندارم
هوش مصنوعی: ای آتش سوزان، مانند چوبی که در آتش میسوزد، وقتی چهرهات را میبینم، هیچ آرامشی ندارم.
دشنامی ازو باز کشیدم به دعا منهرچند لبت گفت که دشنام ندارم
هوش مصنوعی: من از او دشنامی شنیدم و به جای انتقام دعا کردم، هر چند که تو گفتی من دشنامی نمیزنم.
خوش میگذرد خوش، به پریشانیام اوقاتتا زلف پریشان نکنی، شام ندارم
هوش مصنوعی: زندگیام با بینظمی و پریشانی خوبی میگذرد، اما تا زمانی که تو زلفهایت را به هم نریزی، من نمیتوانم شبی را بدون تو سپری کنم.
بر گرد دل از شوق تمنای تو گردمدر کوی تو گر جا به در و بام ندارم
هوش مصنوعی: من از شوق و آرزوی تو دور نمیشوم و حتی اگر در محل تو جایی برای نشستن نداشته باشم، در آنجا میچرخم و میگردم.
گشتم به کمند تو گرفتار چو قدسیپروای گرفتاری ایام ندارم
هوش مصنوعی: من به دام محبت تو افتادهام، مانند فرشتهای که احساس آزادی ندارد و در پی زندگی راحت نیستم.