تناجی
قدسی مشهدی

شمارهٔ ۳۷۰

بر سر کوی تو عمری شد که ما افتاده‌ایمدست و پا گم کرده و در دست و پا افتاده‌ایم
ذوق صحبت را غنیمت دان، وگرنه چون مژهتا گشایی دیده را، از هم جدا افتاده‌ایم
سوی مشتاقان نمی‌آرد نسیم پیرهنچند روزی شد که از چشم صبا افتاده‌ایم
بس که غم خوردیم، در عالم غم دیگر نماندگوییا برقیم و در دشت گیا افتاده‌ایم
شیوه بیگانگی را هم نمی‌داند که چیستعمرها دنبال آن ناآشنا افتاده‌ایم