شمارهٔ ۳۷۶
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از غم و اندوه خود میگوید و بیان میکند که برای دفع آن، یاری و اسبابی ندارد. او به تشبیه میپردازد و میگوید که مانند کشتی در دریا است، اما آبی برای شنا ندارد. عبادت او تنها سجده بر ابروی محبوب است و از انجام نماز در محراب بیخبر است. شاعر از لذت تسلط بر خود و جذب زیباییهای زندگی سخن میگوید و به نوعی عذرخواهی میکند که از نعمتهای خالص و ناب بیبهره است. او همچنین به این نکته اشاره دارد که غمهای جاودانه نمیتوانند او را بیدار کنند و از بخت خود ناراضی است. در نهایت، شاعر از احساسات سرکش خود و نداشتن مشاوری دلسوز در کنار خود صحبت میکند.
با یارم و در دفع غم اسباب ندارمدر بحر چو کشتی روم و آب ندارم
هوش مصنوعی: با دوست من هستم و از غمها رهایی ندارم. مثل یک کشتی در دریا هستم اما بدون آب.
جز سجده ابروی توام نیست عبادتپروای نماز و سر محراب ندارم
هوش مصنوعی: جز به خاطر ابروهای تو، هیچ عبادتی ندارم و دیگر به نماز و محل نماز اهمیت نمیدهم.
دانسته لبم لذت خونابه کشیدنمعذورم اگر ذوق می ناب ندارم
هوش مصنوعی: میدانم که از لذت جاری شدن خون در لبهایم خوشم میآید، اما از اینکه از شراب ناب بیبهرهام، عذرخواهی میکنم.
با دولت بیدار، نسازد غم جاویدآزردگی از بخت گرانخواب ندارم
هوش مصنوعی: با خوشبختی و موقعیت خوب زندگی، هیچ غم و ناراحتی از ناسیب بد و خوابآلودی سرنوشت ندارم.
سودای دلم جوش برآرد ز نصیحتقدسی سر دلسوزی احباب ندارم
هوش مصنوعی: دل من از نصیحتهای معنوی پر از شور و اشتیاق است و دیگر توجهی به دلسوزیهای دوستان ندارم.