شمارهٔ ۴۵۷
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به احساس تنهایی و دلتنگی خود اشاره میکند. او در سفر خود به دور چمنها و باغها میگردد، اما نمیتواند جایی را مانند وطن خود بیابد. او به زیبایی معشوقش اشاره میکند و اینکه هیچ کس را به اندازه او موزون و دلربا ندیده است. در پایان، او به امید شنیدن خبری از معشوق، به جمع مردم پریشان بخت میرود، شاید از موی او چیزی بشنود.
چو باد صبح گذشتم به گرد هر چمنیبرای خویش، چو کویت نیافتم وطنی
هوش مصنوعی: من همچون باد صبحگاهی از کنار هر باغ و چمنی گذشتم، ولی برای خودم، هیچ جایی نیافتم که مانند کوی تو باشد و احساس وطن کنم.
چو دست خصم زلیخا، بریده باد آن دستکه بر تنی نتواند درید پیرهنی
هوش مصنوعی: اگر دست دشمن زلیخا قطع شده باشد، پس آن دستی که نتواند پیراهنی را از روی تن بردارد نیز باید بریده باشد.
چو قامت تو نهالی ندیدهام موزونبه اتفاق صبا گشتهام به هر چمنی
هوش مصنوعی: هرگز همچون قامت تو را که زیبا و موزون است ندیدهام؛ من به واسطه نسیم صبحگاهی در هر باغی به تماشای تو پرداختهام.
روم به دایره مردم پریشانبختمگر ز موی تو بر گوش من خورد سخنی
هوش مصنوعی: من به جمع مردم غمگین میروم، شاید از موهای تو از گوشم صدایی بشنوم.