تناجی
قدسی مشهدی

شمارهٔ ۷

همدرد زلیخا شده یعقوب وگرنهکی این همه مهر است به فرزند، پدر را
چشم از مژه گو در کمرش پنجه میندازهرگز نکند شانه کسی موی کمر را