شمارهٔ ۴۰
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از درد و ناامیدی خود در دوری یار سخن میگوید. او به این نتیجه رسیده که در غم و حسرت عشق خود به حالتی از بیحالی و خمودی افتاده و حس میکند که در مقایسه با دیگران، عزیزش را از دست داده است. همچنین، او بر این نکته تأکید میکند که محبت و عشق او به یار هیچگاه کمتر نخواهد شد و اعتبارش فقط به خاطر این دوری از یار کاهش یافته است.
بر امید صبر، دور از بزم یار افتادهامدادهام با خود قراری کز قرار افتادهام
هوش مصنوعی: من به خاطر امید به صبر، از محفل محبوبم دور ماندهام و با خودم تصمیمی گرفتم که حالا از آن تصمیم ناامید هستم.
مردهام از رشک تا سوی حریفان دیدهامدیگری می خورده و من در خمار افتادهام
هوش مصنوعی: من به خاطر حسادت بسیار مردهام، چون در حالتی غم و اندوه، میبینم که رقبایم با خوشحالی از زندگی لذت میبرند و من در دلنگرانی و افسردگی دست و پا میزنم.
خواری عشقت به هر بیاعتباری کی رسد؟اعتبار من بس این کز اعتبار افتادهام
هوش مصنوعی: بدبختی و ذلت عشق تو هرگز به کدام بیاعتباری میرسد؟ ارزش من تنها به این است که خودم از اعتبار افتادهام.