شمارهٔ ۱۸۰
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر احساس غم و اندوهی عمیق را به تصویر میکشد که به خاطر نادیدن روشنایی صبح با دل جگر سوخته است. او به نوعی از این حس ناامیدی و دوری از صبح صحبت میکند و امیدوار است که اگر سحر به او کمک کند، بتواند با اشعت خورشید، صبح را تجربه کند.
خون شد جگر امشبم ز نادیدن صبحگویا که بریده شد پی توسن صبح
هوش مصنوعی: امشب دل من از غم دوری صبح خونین شده است، انگار صبحی که به دنبالش هستم، به یکباره بیخبر از من رفته است.
آه سحرم اگر مددکار شوداز پنجه خورشید کشم دامن صبح
هوش مصنوعی: اگر در سحرگاه، خورشید به من کمک کند، دامن صبح را از چنگ آن میکشم.