شمارهٔ ۴۷۱
هوش مصنوعی: شاعر در این بیتها از عشق و مستی سخن میگوید. او در هر لحظه نمیتواند با شادی و مستی زندگی کند، اما از همین حالتی که دارد راضی است. زمانی که به کوی محبوبش قدم گذاشت، دلش را از هر گونه درد و رنج بیرون کرد و به آرامش رسید.
هر دم نتوان کرد به جامی مستمیک جرعه خراب داردم تا هستم
هوش مصنوعی: هر لحظه نمیتوانم در جامی مینوشم، اما تا زمانی که زندهام، همیشه یک جرعه از شراب را دارم.
روزی که قدم نهاد در کوی تو دلاول، ره بیرون شدنش را بستم
هوش مصنوعی: روزهایی که به نزدیکی تو آمدم، دل نخستینام را بستم تا دیگر نتواند از تو جدا شود.